تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

اشعار شاهد باب پنجاه و يكم ؛ توهيم :

ص 225 « وقفت و ما . . . » ص 138 متن . ( 1 ) برجاى ايستادى ، و ايستا را شكّى در مرگش نيست ، گويى تو در پلك چشم مرگ قرار دارى و او در خواب است . ( 2 ) دليران بر تو مىگذرند زخمى و شكست‌خورده ، و چهره تو مىدرخشد ، و دندانهايت خندان است . ص 225 « كانّى لم اركب . . . » ص 139 متن . ( 1 ) گويى من براى خوشگذرانى سوار اسب تندرو نشده‌ام ، و گويى زن نار پستان را در آغوش نگرفته‌ام و خمره مالامال خمر خريدارى نكرده ، و به لشكريانم نگفته‌ام : پس از شتاب حمله كنيد . ص 226 « سلبت عظامى . . . » ص 139 متن . گوشتهاى استخوانهايم را بركندى ، و آن را برهنه رها كردى درحالىكه نزد تو در معرض حرارت خورشيد ، و سردى هواى شب قرار مىگيرد .

اشعار شاهد باب پنجاه و هشتم ؛ تذييل :

ص 240 « تمسى الأمانىّ . . . » ص 157 متن . آرزوها به خاك افتاده در مرتبتى فروتر از اوج مقام اويند ، پس او به چيزى نمىگويد : كاش آن چيز از آن من بود . ص 240 « لم يبق لى . . . » ص 157 متن . بخشش تو برايم چيزى را كه آرزو كنم بجا نگذاشت ، تو مرا در همراهى دنيا بىآرزو گذاشتى .

شعر شاهد باب شصت و پنجم ؛ اتّساع :

ص 253 « يناشدنى حاميم . . . » ص 173 متن . مرا به « حاميم » سوگند مىدهد درحالىكه نيزه در پيكار است ، پس چرا حاميم را پيش از جلو آمدن قرائت نكرد .

اشعار شاهد باب شصت و ششم ؛ مجاز :

ص 256 « أشاب الصّغير . . . » ص 177 متن . كودك را جوان ، و پير را فانى گردانيد ، تكرار بامدادان و گذشت شامگاهان .