شعر شاهد باب چهلم ؛ مماثله :
ص 199 « و قال ذو أمرهم . . . » ص 107 متن .
و صاحب اختيار ايشان گفت : نه چراگاهى نزديك براى چراكنندگان موجود است و نه آبشخوارى نزديك .
اشعار شاهد باب چهل و يكم ؛ تسجيع :
ص 199 « حرّ الاهاب . . . » ص 108 متن .
پوستش پاك و شفّاف است ، و بازگشتش از روى بزرگوارى و نيكوكارى است ، و نژادى سره و خالص دارد .
ص 199 « تجلّى به . . . » ص 108 متن .
به وجود او راه راستم روشن شد ، و دستم ثروتمند گرديد ، و آب اندكم بسيار شد و جريان يافت و چوب آتشزنهام روشنى گرفت .
شعر شاهد باب چهل و سوم ؛ طاعت و عصيان :
ص 200 « يردّ يدا . . . » ص 110 متن .
دست را از دراز شدن به سوى جامه او بازمىدارد ، درحالىكه بر او قدرت دارد ( بيدار است ) و از ميل نفسانى خود به خيال او در عالم خواب سرپيچى مىكند .
اشعار شاهد باب چهل و پنجم ؛ قسم :
ص 204 « يودّ بأن . . . » ص 114 متن .
( 1 ) دوست مىدارد بيمار شود تا شايد هنگامى كه نالهاش را بشنود برايش نامه نويسد . ( 2 ) و در جستوجوى برترى و علو ، براى انجام كار نيك به جنبوجوش مىآيد ؛ باشد كه خصالش مورد پسند ليلى قرار گيرد .
ص 204 - 178 « أجود لعلمى . . . » ص 114 متن .
( 1 ) بخشش مىكنم ؛ چون مىدانم بخششم او را خوشحال مىسازد ؛ تا مرا بستايد درحالىكه او شايسته ستايش است . ( 2 ) از حال او بر من روشن شد كه وى عاشق جدايى است ، پس من از عشق به