اشعار شاهد باب هفدهم ؛ صحّت اقسام :
ص 163 « و قد أرد . . . » ص 65 متن .
و گاهى به اماكن تجمّع آب مىرسم ، و حال آنكه راهنمايى جز شمردن دفعات جهش برق ندارم .
ص 168 « و اعلم ما . . . » ص 71 متن .
و آنچه امروز واقع است ، و آنچه ديروز بوده مىدانم ، و ليكن از آنچه فردا به وقوع مىپيوندد نابينايم .
شعر شاهد باب بيست و يكم ؛ مساوات :
ص 174 « لها بشر . . . » ص 79 متن .
او راست پوستى همانند ابريشم و بيانى كه اطرافى ملايم دارد ، و نه بسيار است و نه كم .
اشعار شاهد باب بيست و چهارم ؛ تمثيل :
ص 180 « ختم الاله . . . » ص 86 متن .
( 1 ) خداوند مهرى بر زبان عذافر زده است ، و در نتيجه قادر به سخن گفتن نيست ( 2 ) و وقتى مىخواهد سخن بگويد پندارى زبانش تكه گوشتى است كه براى باز شكارى رميدهاى مىجنباند .
اشعار شاهد باب بيست و نهم ؛ مواربه :
ص 188 « فإن يك . . . » ص 95 متن
( 1 ) اگر مروان ، و پسرش ، و عمرو ، و هاشم ، و حبيب از شما بودهاند ، پس حصين ، و بطين ، و قعنب ، و امير المؤمنين شبيب از مايند .
شعر شاهد باب سى و پنجم ؛ تسميط :
ص 196 « هم القوم . . . » ص 101 متن .
ايشان قومىاند كه اگر سخن گويند ، درست گويند ، و اگر از ايشان دعوت شود اجابت كنند ، و اگر بخشند ، نيكو و فراوان بخشند .