تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً »
« 1 » ، و قول خداى تعالى - :
« يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ »
« 2 » ، ( - هنگام سخن از اين آيات ) از مجاز سخن گفته ، و آن را شامل استعاره و تشبيه قرار داده است ، و در هنگام سخن از كتاب « نظم القرآن » اش ، از ايجاز سخن به ميان آورده ، و مىگويد « 3 » : و مرا كتابى است كه در آن آياتى از قرآن كريم را گرد آورده‌ام تا به‌وسيله آن آيات ، ميان ايجاز و حذف ، و ميان زوائد و فضول ، و استعارات را بشناسى ، پس وقتى آن آيات را بخوانى ، برترى آنها را در ايجاز ، و جمع ميان معانى بسيار با الفاظ اندك مىيابى ، از جمله آن آيات ، قول خداى در وصف خمر اهل بهشت است :
« لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ
« 4 »
»
، و اين دو كلمه دربرگيرنده همه عيوب خمر ( مى ) اهل دنياست ، و قول خداى - عزّ و جلّ - هنگامى كه ميوه اهل بهشت را ياد كرده و گفته است :
« لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ
« 5 »
»
كه در اين دو كلمه همه آن معانى را گرد آورده است . و شكى نيست كه آنچه جاحظ دربارهء بديع قرآن گفته ، موضوع اصلى سخنش نيست ؛ زيرا او در مقام سخن از فن بديع يا بلاغت نبوده ، بلكه به طور ضمنى و تبعى متعرّض آن شده است ، و روش جاحظ در نگارش و نگاشته‌هايش چنان است . و ليكن كارى كه انجام داده خدمت بزرگى در حق بيان عربى عموما ، و بديع قرآن خصوصا تقديم داشته ، خدمتى كه نتيجه كوششهاى وى در بررسى اسلوب قرآن كريم است ، و كوششهايى كه ميوه پاكيزه‌اى در نشأت نقد و بلاغت به بار آورد ؛ زيرا وى ايمان داشت - ايمانى قاطع كه شكّى به آن راه نمىيافت ، كه قرآن در اوج قلّه فصاحت ، و اسلوبش نمونه برتر اسلوب عربى است ، و به همين سبب شواهد قرآنى را بر غير آن ترجيح مىداد . و سرانجام دانستيم كه روش معتزله در بررسى بلاغت قرآن ، با نظريّهء « صرفه » آغاز گرديد ، و به دست جاحظ با نظريّه‌اى مبنى بر اينكه لفظ قرآن بليغ ، و اسلوبش جالب و مشتمل بر انواع بديعى است ، خاتمه يافت .

( 2 ) مفسّران :

مفسّران در رشد علم بلاغت ، و كشف اسرار آن ، و مخصوصا بلاغت قرآن سهمى دارند ؛ هرچند تفسير ايشان در درجه اول تفسير لغات ، و در درجه دوم تأويل اوامر ( امرها ) ، و نواهى ( نهىها ) ، و اشارات ، و حدود قرآن است . زيرا لغات گفت‌وگو فاسد شده بود ، و همه عقلها قادر به
هامش
( 1 ) - سورة النساء ؛ 4 ، آيه 10 . ( 2 ) - سورة القلم ؛ 68 ، آيه 42 . ( 3 ) - الحيوان ، ج 4 ص 278 . ( 4 ) - سورة الواقعة ؛ 56 ، آيه 19 . ( 5 ) - سورة الواقعة ؛ 56 ، آيه 33 .