و از مصاديق قسم دوم است : تجنيس ، و ترصيع ، و قلب ، و ردّ عجز بر صدر ، و به اين ترتيب موضوع بديع نزد سكّاكى منتهى مىشود به : ( اين مراحل )
1 - تقسيم اين انواع بديعى به اقسام سهگانه اصلى .
2 - وضع نام « علم معانى » براى مباحث جمله و آنچه مربوط به آن است .
3 - بجا گذاردن ساير انواع زير نام « محسّنات » كه آنها را به دو قسم معنوى و لفظى تقسيم كرده است . گامى كوچك باقى ماند كه خطيب قزوينى ( متوفّى 780 ه ) آمد ، و اين گام آخر را برداشت ، وى در برابر آنچه سكّاكى محسّنات ناميد ، توقف كرد ، و آن اصطلاح قديم را براى آنها باقى نگه داشت ، و آن را « بديع » ناميد و به سبب آن ، علوم بلاغت شكل آخر خود را گرفت ، و موضوعات و اقسام آن از يكديگر جدا شد ، و نام آنها وضع گرديد ؛ نامهاى : معانى ، و بيان ، و بديع ، و بر آن وضع اخير بررسى تاكنون ادامه داشته است . آن مطلب در « تلخيص المفتاح » خطيب قزوينى است .
- 14 -
و در مثل اين وقتى كه سكّاكى كوشش خود را - براى تدوين اين بحثها ، و هموار كردن راه براى خود و پيروش خطيب قزوينى ، به منظور شكل دادن نهايى به علوم بلاغت - صرف مىكرد ، مىگويم :
در مثل اين وقت ، دو دانشمند ديگر وجود داشتهاند كه پيوسته روش ادبى كليّى را پيش مىگرفتند :
يكى از آن دو « ابن ابى الاصبع » صاحب كتاب « تحرير التحبير » و « بديع القرآن » ( متوفّى به سال 654 ه ) است ، و دومى آنها ، « ضياء الدين ابن الاثير » صاحب كتاب « المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر » ( متوفّى به سال 637 ه . ) است .
امّا ابن ابى الاصبع ، وى در فهم معناى بديع پابند عقيده دانشمندان پيشين خود گرديد ، و آن را بر همه انواع بديعى كه در زمانهاى بعد داخل علوم بلاغت ( معانى و ، بيان ، و بديع ) گرديد ، اطلاق نمود ، و آن ، موضوع بحث مفصّل ما در آينده است ، پس آن را به هنگام خود وامىگذاريم .
امّا « ابن الاثير » ، وى در كتاب « المثل السائر » اش ، در مورد اين بحثها ، روشى را پيش گرفته كه تا حدّى از روش پيشينيان و معاصرانش به كنار شده است .
( 1 ) نخستين وجه آن ، اين است كه وى اين بحثها را « علم بيان » ناميده است ، و شايد اين نامگذارى منحصر به او نبوده است ، كه بسيارى از مردم ( اديبان ) علوم سهگانه را « علم بيان » مىنامند ، همانطور كه برخى اين نام را بر « بيان و بديع » اطلاق مىكنند ، و آن نامگذارى پيش از آن بوده كه همه علوم بلاغت « بديع » ناميده شود .