اعتماد نموده ، و كلمه بديع را بر : تجنيس « 1 » ، و تطريز « 2 » ، و تجاهل عارف « 3 » ، و استعاره « 4 » ، و تطبيق « 5 » ، و احتراس « 6 » ، و اعتراض « 7 » - و به همين ترتيب تا آخر كتاب - اطلاق كرده است .
- 13 -
و شايد « سكّاكى » ( متوفّى 626 ه ) نخستين كسى باشد كه آشكارا كوشيد بين اين مباحث بديعى فرق گذارد ، و آن را گامى به پيش ببرد ، تا ميان علوم بلاغت عربى ( معانى ، و بيان ، و بديع ) توزيع شود . پس همانا وى كتابش « مفتاح العلوم » را تأليف كرد ، و به سه قسمت تقسيم نمود :
قسم اول : كه در آن سخن از علم صرف به ميان آورد .
قسم دوم : و در آن علم نحو را موضوع سخن قرار داد .
و امّا قسم سوم : در اين قسم دربارهء علم معانى ، و بيان سخن گفت ، و شايد وى نامگذارى به علم معانى را از تعريفى كه عبد القاهر جرجانى براى « نظم » كرده و اين تعريف شامل مباحث علم معانى شده « 8 » ، گرفته باشد . سكّاكى گفته است : « نظم چيزى جز معانى نحو نيست » ، و شايد او نيز نخستين كسى است كه علم بيان را بر تشبيه ، و مجاز ، و كناية « 9 » إطلاق كرده است . سپس جايگاه علم بيان را نسبت به علم معانى ، بيان مىكند و مىگويد : « علم بيان نسبت به علم معانى بهمنزله مركّب نسبت به مفرد است . و به همان سبب تأخير بيان را از علم معانى « 10 » واجب دانسته است ؛ و به اين ترتيب درمىيابيم كه تفكّر فلسفى يا عملى شروع كرد بر اين تحقيقات بديعى تسلّط يابد ، و آنها را مشخص و معيّن نمايد و تفصيل دهد ، تا از يكديگر متمايز گردند ، و به صورت بخشهايى از يك علم يا به شكل علوم مختلفى درآيند ، پس از آن ، سكّاكى به سوى ساير انواع بديعى پيش مىرود ، و آنها را محسّنات مىنامد كه براى زيبا ساختن كلام « 11 » به سوى آن بازگشت مىشود ، و آن محسّنات دو قسم است :
قسم اوّل انواعى است مانند : مطابقه « 12 » ، و مراعاة النظير ، و لفّ و نشر ، و تقسيم .
هامش
( 1 ) - بديع ابن منقذ ص 6 .
( 2 ) - بديع ابن منقذ ص 33 .
( 3 ) - بديع ابن منقذ ص 47 .
( 4 ) - بديع ابن منقذ ص 20 .
( 5 ) - بديع ابن منقذ ص 50 .
( 6 ) - بديع ابن منقذ ص 28 .
( 7 ) - بديع ابن منقذ ص 65 .
( 8 ) - دلائل الاعجاز ص 40 ، و المفتاح ص 70 .
( 9 ) - مفتاح العلوم ، ص 176 و دنبال آن .
( 10 ) - مفتاح العلوم ، ص 179 .
( 11 ) - مفتاح العلوم ص 179 - 181 - 132 .
( 12 ) - مفتاح العلوم ص 225 - 229 .