سزاوار هلاكت بودهاند ؛ چرا كه عدل خداوند مانع از آن است كه نفرين بر كسى آورد كه شايسته آن نيست .
و انفصال : به اين شرح كه گويندهاى را رسد كه گويد : « از لفظ قوم بىنيازى حاصل است ؛ زيرا اگر گفته مىشد : « و قيل بعدا للظالمين » كلام كامل بود » ، و انفصال از آن اشكال به اين است كه گفته شود : چون قبل از آن جمله ، در آغاز كلام ، قول خداى - تعالى - :
« وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ
« 1 »
»
بيان شده ، و پيش از آن خداى - سبحانه - خطاب به نوح ( ع ) گفته :
« وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ
« 2 »
»
، ازاينرو بلاغت ايجاب كرد ، لفظ « نوح » كه الف و لام آن ، مبيّن تعريف عهد مىباشد ، آورده شود ، تا بيان نمايد كه قوم هلاكتيافته ، همان قومى هستند كه نامشان ، در قول خداى - تعالى - :
« وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ »
از پيش آمد ، و ايشان را به صفت ظلم متّصف گردانيد ، و با علم سابق خود با كلام
« وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ »
از هلاكتشان خبر داد ، بنابراين از آن اشكال انفصال حاصل و دانسته شد لفظ قوم در كلام لفظ زايدى نيست .
و مساوات : و آن به سبب اين است كه لفظ آيه نه بيشتر ، و نه كمتر از معناى آن است .
و حسن نسق : و آن در عطف برخى رويدادها بر برخى ديگر با بهترين ترتيب و مطابق وقوع آنها يكى پس از ديگرى تحقّق يافته است . پس همانا خداوند زمين را فرمان داد آب را فروبرد ، سپس اين معنى را كه آسمان فرو نبارد ، بر آن عطف كرد ، و بر آن ، خبر كاهش يافتن آب را و بر خبر كاهش يافتن آب ، فرمان به هلاكت رسيدن افراد هلاكتيافته و نجات افراد نجاتيافته را معطوف داشته است ، و بر آن فرمان ، استقرار كشتى را بر « جودى » و بر استقرار كشتى بر جودى ، نفرين بر هلاكتيافتگان را به عطف آورده است . پس عطف اين جملهها به ترتيب تحقّق مضامين آنها آمده است .
و ائتلاف لفظ با معنى : زيرا لفظ ديگرى شايستگى ندارد ، جايگزين هيچيك از الفاظ آن آيه شود .
و ايجاز : از آن جهت كه خداى - سبحانه - همه داستان را با الفاظ مخصوص خودش ، در كوتاهترين عبارت ، و با الفاظى نه طولانى بهطورى بيان داشته كه خبرى از اخبار آن را فرونگذاشته است .
و تسهيم : زيرا بخش اول آيه تا
« أَقْلِعِي »
آخر آيه را مىطلبد .
هامش
( 1 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 38
( 2 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 37 .