او گفت :
« يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَ عَلى والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قالُوا آمَنَّا
« 1 »
»
. پس خداى - سبحانه - همه نعمتهايى كه به او ارزانى داشته با كلمه
إِذْ
در قول خداى - تعالى -
« إِذْ أَيَّدْتُكَ »
كه دالّ بر زمان گذشته مىباشد ، - همه آن نعمتها را محدود به زمان گذشته آورده بجز نعمت ( معجزه ) شفا دادن كور و پيساندام ، كه آن را مقيّد به وقتى و محدود به زمانى نياورده است .
و رهايى از آن اشكال به اين است كه هر نعمت از نعمتهايى كه برشمرده در يك زمان از طرف خداوند در حقّ او ارزانى شده و تكرار نگرديده است . و زمان وقوع آن بر زمان بيان آن مقدم بوده پس لازم شده مقيّد به زمان گذشته باشد ، و شفاى اكمه و ابرص را پيوسته از زمان ظهورش تا زمانى كه به آسمان عروج داده شد به دست وى انجام مىگرديد ، پس شفاى كور و پيس كارى نبود كه او در وقت معيّن و زمان محدودى انجام دهد ازاينرو تعظيم آن نعمت در ديده وى ، همانند وقت وقوع آن از او ، مطلق و غير مقيّد به زمانى است ؛ و اللّه اعلم .
و از باب انفصال است قول خداى - تعالى - :
« فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ
« 2 »
»
كه ابو عمرو و ابن كثير ، نه ساير قرّاء ، رفث و فسوق را به رفع و تنوين قرائت كردهاند پس گفته مىشود : چرا اين دو كلمه « رفث و فسوق » به رفع اختصاص يافت ، و
« لا جِدالَ »
مرفوع نگرديد ، و بنا بر قاعده نحوى « اسم نكره بعد از لاء » مبنى بر فتح شد - . ( و گفته نشود « 3 » ) نحويان را در اين كلمه ( اسم لا ) - كه آن معروف به مسئله « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » است - شش قول باشد : رفع همه اسمها با تنوين ، و بدون تنوين ، و نصب همه اسمها با تنوين ، و بدون تنوين و رفع يكى و نصب ديگرى بدون تنوين ، و رفع برخى و نصب برخى با تنوين « 4 » ، و هرگاه اين وجوه بىاشكال باشد ، سؤال ساقط مىگردد ، زيرا در جواب مىگويم : « اگر قرائت مورد سؤال
هامش
( 1 ) - سورة المائدة ؛ 5 ، آيه 110 و 111 .
( 2 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 197 .
( 3 ) عبارت اصل متن « يقال » بود و مصحّح اين وجه را بر وجه مضبوط در ساير نسخهها با اضافه « لا » ترجيح داده و افزوده است آن وجه صحيح و وجه مذكور در ساير نسخهها اشتباه و موجب فساد معنى است ولى به نظر مترجم پس از تأمّل در متن به قرينه سياق معلوم مىشود « لا يقال » صحيح است ، و لذا ترجمه « لا يقال » در متن ترجمه آورده شد .
( 4 ) ر ك : البهجة المرضية ( السّيوطى ) ص 63 .