يابد ، و كلمهاى از آن خالى از يك يا دو نوع بديع يا بيشتر نباشد .
و در كلام منثور و شعر موزون گفتارى مانند آيهاى از كتاب خداى - تعالى - نه ديده و نه روايت كردهام ، آيهاى كه از آن 21 نوع از انواع بديع استخراج نمودهام ، با وجودى كه تعداد الفاظش 17 كلمه است . آن آيه اين قول خداى - تعالى - است :
« وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 1 »
»
. شرح انواع بديعى آن از اين قرار است :
مناسبت تام : ميان « ابلعى و أقلعى »
و مطابقت لفظى : در دو كلمه ارض و سماء
و استعاره : ابلعى و أقلعى براى ارض و سماء
و مجاز : در
يا سَماءُ
كه حقيقت آن : « يا مطر السّماء » است .
و اشاره : در
« غِيضَ الْماءُ »
واقع شده ، كه خداى - سبحانه و تعالى با اين دو لفظ معانى بسيارى بيان داشته ؛ زيرا آب فرونمىرود مگر باران آسمان بايستد ، و زمين آبهاى جارى از چشمهها را ببلعد ، و در نتيجه آبهاى جمع شده روى زمين كاهش يابد .
و ارداف : در
« اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ »
پس همانا خداوند از استقرار كشتى بر اين مكان و نشستن آن ، بدون انحراف و كجى به منظور آرامش اهل كشتى ، با لفظى نزديك به حقيقت خبر داده است .
و تمثيل : كه در جمله
« قُضِيَ الْأَمْرُ »
تحقّق يافته است ، پس همانا با آن جمله ، نابودى نابودشدگان و رهايى رهايىيافتگان را با لفظى بيان داشته كه نسبت به لفظ ارادف تا حدّى از لفظ معناى حقيقى دور است .
و تعليل : ازآنروى كه فرورفتن آب علّت استقرار كشتى است .
صحّت تقسيم : و آن هنگامى است كه خداى - سبحانه - اقسام حالات آب را در زمان نقصان فراپوشانيده است ؛ زيرا حالت نقصان جز اين نيست كه آب آسمان حبس و چشمههاى زمين بسته ، و آب جارى بر روى آن كاهش مىيابد .
و احتراس : در قول خداى تعالى - :
« وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
كه خداوند به واسطه آن جمله از پندار كسى كه مىپندارد چهبسا هلاكت شامل كسانى شده كه سزاوار هلاكت نبودهاند ، از اين پندار ، جلوگيرى كرده است ؛ پس خداى - سبحانه - نفرين بر هالكان را آورد تا دانسته شود كه ايشان
هامش
( 1 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 44 .