تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
عدد پنج است و علاوه‌اى ، و عدد پنج نسبت به آن بسيط و بسيط اصل مركّب مىباشد ، و عدد نه هر چند جامع عددى ، بيشتر از هفت است ، و تعداد وترهاى آن وتر است امّا نسبت به هفت مركّب و هفت نسبت به پنج مركّب است ، بنابراين عدد پنج نسبت به عدد 9 اصل اصل است ، اين خصوصيّات براى عدد پنج ، علاوه بر خصوصيّاتى است كه به آن اختصاص يافته تا جايى كه فواتح سور كتاب عزيز بر وفق عدد پنج آمده است ، و همه آن خصوصيّات را در كتاب « الفواتح » كه به آن اشاره شد ، گرد آوردم ، و چون عدد پنج اين منزلت را داشت ، عنوان شدن آن شايسته‌تر از عنوان شدن هفت بود ، و لازم بود مطرح گردد تا به برترى و شرافت آن توجّه دهد ، و واجب بود ، در حدّ آن عدد توقّف شود ، و در معرّفى انتقال در مراتب اعداد به آن اكتفا شود . و با آنچه گفته شد ، ثابت مىگردد كه نظم آيه بر وجهى كه آمده بليغتر از مرتبتى است كه طرّاح سؤال و مقرّر اشكال پنداشته است ، و با توضيحاتى كه بيان داشتيم انفصال از سؤال حاصل شد ؛ و اللّه اعلم . و از باب انفصال است گفتار خداى - تعالى - در سوره ال عمران - در حكايت كلام زكريّا ( ع ) :
« قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ
« 1 »
»
و خداى - سبحانه - در داستان مريم - عليها السّلام - گفت :
« قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ
« 2 »
»
. گوينده‌اى را رسد كه گويد : « چرا در مورد داستان زكريّا ، خداوند
« يَفْعَلُ »
و در داستان مريم
« يَخْلُقُ »
گفت ، درحالىكه معنى يكى است » و آن معنى در هر دو مورد عبارت است از بشارت به فرزند ، و رهايى از آن اشكال به اين است كه استعاد زكريّا در مورد تولّد فرزند ، استعاد موضوعى است كه خارق‌العاده نيست و ليكن تحقّق آن بعيد و به ندرت است ، پس نيكو بود كه از آن به لفظ
« يَفْعَلُ »
تعبير شود زيرا با صيغه « فعل » درباره كسى خبر آورده مىشود كه وقوع مثل آن فعل از او تكرار شده است ، و استبعاد مريم - عليها السّلام - استبعاد امرى است كه مثل آن جز به شكل غير معمول و خارق‌العاده تحقّق نمىيابد ، پس خبر درباره خداى - سبحانه - از وقوع آن امر با لفظ « خلق » مناسب‌تر بود ؛ زيرا « خلق » در لغت به معناى تقدير است ، و تقدير مقدّم بر تصوير مىباشد ؛ و آن در اصطلاح شرع عبارت از « اختراع » است ، و انجام كارى كه مثل آن عادة تحقّق نمىيابد سزاوارتر به نام « اختراع » است ، پس مناسب بود از آن كار با لفظ « خلق » خبر آورده شود . و از باب انفصال است قول خداى - تعالى در سوره مائده ، خطاب به عيسى ( ع ) ، جايى كه به
هامش
( 1 ) - سورة ال عمران ؛ 3 ، آيه 40 . ( 2 ) - سورة ال عمران ؛ 3 ، آيه 47 .