تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
و آنچه شايسته است جواب واقع شود ؛ تا به آن از اشكال تقرير شده در آغاز بحث انفصال حاصل گردد ، اين است كه گفته شود : كسانى كه نزول آيه درباره‌شان صحيح است ، همان سه نفرى هستند كه ابن عبّاس - رضى الله عنهما - نام برده ، و چون اين عدد - مقصودم آن سه نفر است - مقصود آيه است ، ازاين‌رو بر عدد آخرى مقدم شده تا شدّت عنايت به آن معلوم گردد ، چرا كه متكلّم ، هرگاه در اين‌گونه معانى ، او را نسبت به چيزى عنايتى باشد آن چيز را در كلام خود مقدّم مىآورد ، سپس مرتبه كمترين و بيشترين را مطرح كرد ، تا احتمالى كه از پيش گفتيم از ميان بردارد ، و وقتى اين رويداد ، رويدادى باشد كه آيه به سبب آن نازل شده ، سؤال اول ، ساقط مىگردد ، سؤالى كه در آن گفته شده بود ، چرا از اولين مرتبه نجواكنندگان سخن به ميان نيامد ، و چرا پس از عنوان شدن نجواى سه نفره با عنوان كردن
« أَدْنى »
و
« أَكْثَرَ »
( از مراتب ديگر ) بىنياز شد ؛ تا مرتبه
« أَدْنى »
نجواى دو نفره و مرتبه
« أَكْثَرَ »
نجواى بيشتر از سه نفر را شامل شود . و جواب از سؤال درباره اينكه فايده اشاره به عدد پنج بعد از عدد سه چيست ؟ ، درحالىكه قول خداى - تعالى -
« وَ لا أَكْثَرَ »
از مطرح شدن آن مرتبه و مراتب ديگر تا بىنهايت بىنياز مىگرداند - جواب از آن سؤال به دو وجه است : اوّل اينكه خداى - سبحانه - خواست كيفيّت انتقال در اين اعداد را از مرتبه سه‌تا پنج به ما بشناساند ، تا معلوم شود كه مقصود ، همه مراتب اعداد است ، و كيفيّت انتقال در بقيّه مراتب مانند انتقال به مرتبه پنج است ، اگر گفته شود : اگر مقصود شناساندن انتقال در مراتب اعداد است چرا اين معرّفى با عدد چهار كه الغاء شد ، انجام نگرفت ، درحالىكه اشاره به آن اولويّت داشت ؛ زيرا انتقال از سه به چهار صحيح‌تر از انتقال سه به پنج است ، چون درج عدد به مقتضاى ترتيب صحيح‌تر از درج آن بدون ترتيب است ، درحالىكه معرّفى كيفيّت انتقال كه مقصود بود ، با عدد چهار تحقّق مىيافت . در جواب گويم : دو چيز از مطرح شدن عدد چهار مانع آمد ، يكى ترس از عيب نظم كلام ؛ زيرا تلفّظ به عدد « اربعه » به سبب زشتى تكرار لفظ مشتق از اربعه بدون فاصله‌اى كه يكى از دو لفظ را از ديگرى دور كند بر زبان گفتنش و بر گوش شنيدنش سنگين است ، پس اگر بعد از قول خداوند :
« إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ »
گفته مىشد : « و لا اربعة » كلام سنگين مىشد ؛ زيرا تركيبى از دو لفظ به وجود مىآمد كه در آن چهار حرف حلق وجود داشت ، و آن دو « عين » و دو « هاء » است ، و همانا آمدى مثل چنين تركيبى را بر ابو تمّام عيب گرفته - در شعرى كه گفته است « 1 » : ( طويل )
هامش
( 1 ) - ديوان او ص 129 ، و آن بيت از ابيات قصيده‌اى است كه موسى بن ابراهيم الرافقى را مدح و از او عذرخواهى كرده است ، و روايت ديوان ، و معاهد التنصيص ، ج 1 ص 35 « كريم » است .