كريما متى امدحه أمدحه و الورى * معى و متى ما لمته لمته وحدى
- و آن را « معاظله « 1 » » ناميده است و آن زشتترين عيبى است كه عمر بن الخطّاب - رضى الله عنه - شعر زهير را ، هنگامى كه وصف مىكرد ، از آن عيب خالى دانست . و موضوع دومى كه مانع مطرح ساختن عدد چهار بود ، گريز ناظم كلام بليغ از تكرار معانى و الفاظ بدون فايده است ، و اگر گوينده از عدد سه به عدد چهار منتقل مىشد ، آن حكم مكرّر مىگشت ؛ زيرا حكم مربوط به چهار بر عدد پنج جريان يافته است ، كه پنج همان چهار است و علاوهاى ، پس چهار داخل در آن مىباشد ، و احكام جارى بر آن ، بر چهار جارى است . ( و نيز مانع از اشاره به عدد چهار ، گريز از مطرح شدن عدد زوج و عدول از آن به عدد فرد است ؛ عدد فردى كه واجد خصوصيّاتى است كه عدد ديگر را نيست و به سبب آن خصوصيّات ، عدد فرد ، نه عدد زوج شايسته عنوان شدن مىباشد .
و اين جواب كه جواب از سؤال دوم است متضمّن جواب سؤال سوم مىباشد .
و امّا جواب از سؤال چهارم : « كه چرا چنان كه از عدد سه به عدد پنج منتقل شد از عدد پنج به عدد هفت انتقال نيافت ، و به آن حدّ از عدد نرسيد ، و در نتيجه آن عدد را فرونمىگذارد عددى كه خداوندش ويژگيهايى سپرده كه به واسطه آن تعداد آسمانها و زمين ، و ايّام روزگار و اقليمهاى زمين مطابق آن عدد آمده است و خصوصيّات ديگرى دارد كه اينجا گنجايش بيان آن را ندارد ، و همه آن خصوصيّات در كتابم موسوم به « الخواطر السوانح فى ذكر سرائر الفواتح » كه قبلا نام برده شد و مورد اشاره قرار گرفت ، مندرج است » در جواب از اين سؤال گويم : مقصود آيه معرّفى كيفيّت انتقال بوده و آن با بيان عدد پنج تحقّق يافته است ؛ بنابراين تكرار آن منظور در عدد ديگر تطويل بلاطائل است ، و با عدد پيشين از آن بىنيازى حاصل گشته است ، و اگر قرار بود ويژگيهاى عدد هفت مورد توجّه قرار گيرد لازم مىشد خصوصيّات عدد نه نيز مورد توجّه واقع شود ، درحالىكه منظور آيه بيان خصوصيّات اعداد نيست ، بلكه منظور آيه آن است كه گفتيم و گرنه ، هرگاه ويژگيهاى اعداد مورد توجّه باشد ، عدد پنج را به ويژگيهايى مخصوص مىيابى كه اعداد ديگر را نيست ؛ و از جمله آنها اين است كه عدد پنج نخستين عددى است كه سه مرتبه « فرد » : يك ، سه ، پنج ، دارد ، و از جمله اينكه تعداد مراتب عدد فرد آن ، نيز فرد است ، و هيچيك از ساير اعداد مرتبه يكان ، و نه اعدادى كه عدد پنج بر آن بنا شده و نه عددهايى كه از آن منشعب گرديده ، اين خصوصيّت ، را ندارد ، زيرا عدد سه داراى دو مرتبه فرد و تعداد مراتب فرد آن زوج است ، و عدد هفت هرچند چهار مرتبه وتر ( فرد ) دارد ، امّا تعداد آن زوج است ، و نسبت به پنج مركّب مىباشد ، زيرا هفت ، عبارت از
هامش
( 1 ) « معاظلة » مصدر « عاظل بالكلام » به معناى پيچيده و معقّد ساختن كلام است . ر ك : المعجم الوسيط حرف العين .