تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
دشمنى و سرسختيى كه نسبت به پيامبر ( ص ) حتى در مورد موضوعى كوچكتر از اين داشتند ، نقل نشده كه چنين گفتارى دربارهء آيه گفته باشند ، و اگر گفته بودند براى ما نقل مىشد ، و چون نقل نشده ، آن سخن را نگفته‌اند ، و چون از گفتن آن سخن ساكت ماندند ، سكوتشان بر اين دلالت دارد كه اگر مىگفتند ، استدلالشان ضد خودشان دگرگون مىشد ، به همين سبب بود كه از ابراز آن خوددارى كردند ، و وقتى در سبب سكوت ايشان از بيان آن ايراد تأمل شود ، خود آن سكوت برطرف‌كننده اشكال مىگردد ، و آنچه از سبب سكوتشان ، روشن مىشود اين است كه اين نكته را دريافته بودند كه به زبان آوردن آن ، مستلزم اقرار به ثبوت اعجاز ، و برپاشدن دليل بر صحّت نبوّت است ، زيرا به ايشان گفته مىشد : وقتى اقرار كنيد كه اين نظم عجيب و اسلوب بديعى كه با آن ، اين داستانها را بيان داشته ، كلام او نه كلام پروردگار اوست درحالىكه - با وجود فصاحتى كه داريد ، و پشتيبانيتان از يكديگر و با وجود تكرار سرزنش و استمرار توبيخ در مدتى طولانى ، و بااينكه به شما موهبت تسلّط بر كلام و سرپيچى از ننگ و عار بخشيده شده - ( با وجود همه آن خصوصيّات ) از آوردن سه آيه مثل آيات قرآن درمانديد ، بنابراين شما به ناتوانى از آوردن كلامى كه شما را به مبارزه با آن مردى از خودتان و با زبان خودتان ، فراخوانده ، اعتراف كرده‌ايد ، و اقرار نموده‌ايد كه فصاحت وى خارق عادت مألوف نزد شماست ، در اين هنگام تصديق آن معجزه شما را لازم آيد ، و لجاجت شما با گفتن اينكه از جانب خدا نيست ما را زيانى نرساند ؛ زيرا با معجزه موسى ( ع ) كه دستش را نورانى و روشن و بدون آسيب از گريبانش بيرون مىآورد ، برهان حق بر فرعون آمد ، درحالىكه صورت مكشوف و ظاهر حال حاكى از آن بود كه اين موسى است كه دست را بيرون آورده است . و پيامبر ( ص ) عرب را به مبارزه و رويارويى با معرفت و علم به داستانهاى پيشين و اخبار گذشته فرانخواند ، زيرا در علم به آن اخبار و داستانها ، اهل كتاب و هر كسى كه در راه آن علم قرار گرفته باشد ، شريكند ، و همانا پيامبر ايشان را به رويارويى با نظم قرآن كه مبيّن آن اخبار است فراخواند ، و وقتى از رويارويى با اين نظمى كه ايشان را به مبارزه با آن فراخواند ، عاجز ماندند ، مقصود كه اثبات اعجاز است - چه اعتراف كنند نظم قرآن از سوى خداست ، و بر زبان پيامبرش ( ص ) جارى ساخته ، يا بگويند از پيش خود آورده - تحقّق مىيابد . اگر گفته شود : « بيان چنين مطلبى در انفصال از اشكال جايز نيست ؛ زيرا مقصود مشركان حاصل مىشود كه مقصودشان تكذيب پيامبر ( ص ) در ادّعاى پيامبرى است و ادّعاى اينكه نشان درستى دعواى او ، اين قرآنى است كه خداوند بر زبانش جارى ساخته است تا جايگزين تصريح خداى - تعالى - به پيامبرى او شود ، و وقتى ايشان را بر آن جواب وادار كرديم ، دعواى رسالت بدون دليل مىماند . و ايشان به مقصودشان كه تكذيب پيامبر است ، مىرسند و پيامبر ( ص ) منزّه از كذب است » ، در جواب گويم :