تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
تجاوز شرط نمود و در آن شرط ، با سنّت جاهليّت كه ستمگرى را مىستودند مناقضه كرد ، ( نمونه مدح آنان از ستمگرى ) شعر عمرو بن كلثوم است « 1 » : ( وافر )
ألا لا يجهلن أحد علينا * فنجهل فوق جهل الجاهلينا

باب انفصال « 2 »

و آن عبارت از اين است كه گوينده سخنى گويد كه بر ظاهر آن اشكالى وارد شود پس بر آن اكتفا نكند جز با آوردن مطلبى كه موجب فصل از آن اشكال باشد ، و آن مطلب يا در ظاهر كلام و يا در باطن آن است كه با تأويل آشكار مىشود . و مثال قسم دوم انفصال گفتار خداى - تعالى - است :
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ
« 3 »
»
پس ممكن است گوينده‌اى بگويد : جمله
« يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ »
در آن كلام خداى - تعالى - متضمّن فايده‌اى نيست ؛ زيرا هر پرنده با دو بالش پرواز مىكند ، و اين توضيح واضحات است ، و رهايى از آن اشكال به اين است كه گفته شود : « خداى - سبحانه - اراده كرد - و هو اعلم بمراده - به دليل قول خداى - تعالى -
« إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ »
نهى از كشتار حيوان غير موذى را در اين خبر داخل كند ، پس حكم خداوند به مساوات ميان اين حيوانات و ميان مكلّفان ، در قول خداى - تعالى - :
« أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ »
متضمّن اشاره به اين است كه انسان نسبت به موجود زنده مسئول است ، و در ميان جنبنده‌ها انواعى است كه باكى بر كشنده آن نيست . و حكم پرندگان نيز چنان است ، پس ميان حيوانات پرنده پرندگانى هستند كه بدون بال حقيقى پرواز مىكنند ، مانند مگس ، و پشه ، و مورچه ، و عقربها ، و سرگين‌غلتانها ، و ساير حشرات ضعيف ، پس خداوند اراده كرد صنفى از اين نوع ( پرنده ) را مشخّص گرداند كه اشرف اصناف پرندگان است ، و خداى - سبحانه - بر داود ( ع ) منّت نهاد به اينكه آن صنف را مسخّرش نمود ، و بر پسرش سليمان ، كه زبان آن را به وى آموخت ، و پيامبر خدا ( ص ) آشكارا با بيان مسئوليّت انسان در برابر آن صنف از پرندگان گفته است : « من قتل عصفورا عبثا . . . « 4 » » تا آخر حديث ، پس خداوند اين صنف را به صفتى كه مميّز آن از
هامش
( 1 ) - شرح المعلّقات السّبع ، تبريزى ص 124 ، چاپ اروپا . ( 2 ) - انتساب اين نوع براى مؤلّف بىاشكال است ، منابع بحث آن : حسن التوسّل ص 88 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 177 . ( 3 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 38 . ( 4 ) - الجامع الصغير ، ج 2 ص 187 .