تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
دليل بر اين است كه اصول همه اعداد متناهى ، يكان شامل نه مرتبه و اولين مرتبه دهگان شامل ده عدد است پس اكتفا به نام بردن از دو مرتبه يكان و دهگان نسبت به عرب كه واضع اين نامهايند ، اشاره به مراتب بىنهايت اعداد دارد ، و چون در كلام نمونه‌اى آمد كه ملاك عمل و اصلى است كه فرع ، بر آن قياس مىشود ، ازاين‌رو از اشاره به لفظ صدگان و هزارگان بىنيازى حاصل شد . و لفظ صدگان و هزارگان نزد مخاطب معلوم و روش تكرار واضح شده است .

باب تفريق و جمع « 1 »

و آن عبارت است از اينكه گوينده ، دو قسمت پيوسته و مربوط سخن را با كلامى كه بعد از بخش اول مىآيد و شنونده مىپندارد كه غير مربوط است ، فاصله مىاندازد تا كلام با آن فاصله معنايى را بيان دارد كه اگر به مقتضاى نظم و ترتيب مىآمد ، آن معنى را بيان نمىداشت ، سپس گوينده بازمىگردد ، و دو بخش متفرّق كلام را به‌وسيله كلامى گرد مىآورد كه لازم بود مقدّم شود ، زيرا شايسته فايده بخشيدن به بخش اوّل كلام ، و سازگار و مربوط با آن بود ، و در ظاهر ، كلامى جز آن شايستگى مجاورت قسمت اوّل كلام را نداشت ؛ مانند گفتار خداى - تعالى - :
« وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ
« 2 »
»
و مقتضاى حسن جواب « لما » در نظم كلام اين است كه در اين مقام بگويد : « أخذناهم بغتة » و ليكن چنان نگفت ، و گفت :
« فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا »
پس ظاهر نظم كلام به توهّم مىآورد كه قول او :
« فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ »
بعد از قول او :
« فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا »
ناسازگار است . و شايسته‌تر آن است كه گفته شود : « أخذناهم بغتة » ، و ليكن اگر نظم كلام بر اساس توهّم شنونده مىآمد ، به آن معانيى كه جمله فاصل مبيّن آن است ، نقصان وارد مىشد ؛ زيرا خبر از گشايش درهاى خير ، پس از رفتار آنان ، رفتارى كه راه عذر را بر آنان مىبندد ، ايشان را از وضع گناهانشان مطّلع مىگرداند و در جريان خبر كتابهاى فرستاده شده از سوى خدا قرارشان مىدهد ، خبرى كه متضمّن تهديد به اين معنى است كه خداوند ايشان را از ميان منتهاى مراتب
هامش
( 1 ) - انتساب اين نوع به ابن ابى الاصبع بىاشكال است و بر او پيشى گرفته نشده است ، منابع بحث اين باب : خزانة ابن حجّة ص 357 ، حسن التوسّل ص 77 ، نهاية الارب ج 7 ص 77 ( 2 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيات 42 - 44