و نيز از اين قسم است ، قول خداى - تعالى - :
« لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً
« 1 »
»
با افزودن لام تاكيد ؛ زيرا در مورد كشت و زرع ممكن است فردى در آغاز كار پندارد كه آن ، كار سرپرست كشت و زرع و خشك شدن آن كار خورشيد و نرسيدن آب است ، پس خداى - سبحانه - براى رفع اين احتمال ، خبر از اين خبر را كه كار كشت و زرع و خشكيدن آن به دست خداوند است ، با تاكيد آورد ، بخلاف موضوع آب كه هيچكس نمىپندارد كه احدى جز خداى - تعالى - قادر به فروفرستادن آن از ابر باشد ، پس نيازمند تأكيد نشد .
باب ابهام « 2 »
ابهام : - با تلفظ « باء » كه زير آن يك نقطه است - عبارت است از اينكه گوينده كلامى گويد داراى دو معناى متغاير كه يكى از ديگرى مشخّص نيست ، و فرق ميان ابهام و اشتراك معيوب اين است كه اشتراك تنها در لفظ مفردى واقع مىشود كه داراى دو مفهوم است ، و معلوم نيست متكلّم كداميك از آنها را اراده كرده است ، و ابهام جز در جملههاى مركّب مفيد تحقّق نمىيابد ، و به فنون كلامى مانند مدح ، و هجاء ، و عتاب ، و اعتذار ، و فخر ، و رثاء ، و نسيب ، و جز آن اختصاص دارد ، و اشتراك آنگونه نيست .
و ابهام را نوعى ديگر باشد كه براى يكى از دو منظور تحقّق مىيابد : يا براى آزمايش سرعت انتقال ، و يا آزمايش قدرت ايمان و شناخت ايمان قوىّ از ايمان ضعيف .
و مثال اين نوع - كه براى امتحان ايمان مىآيد - مواردى است از كتاب عزيز كه در آن تصريح به معجزات پيامبران - صلوات الله عليهم اجمعين - نشده است تا در نتيجه اين سؤال مطرح شود كه :
« چيست فايده اينكه موسى و عيسى و امثال آن دو تن به معجزاتشان تصريح شده ، و به ذكر معجزات ، اختصاص يافتهاند ، ولى به معجزات نوح ، و هود ، و لوط ، و شعيب و امثال ايشان - عليهم السّلام - تصريح نشده است ، درحالىكه معلوم است ، ايشان پيامبران خدايند ، و هر پيامبرى را بناچار كار خارقالعادهاى بايد قرين دعواى پيامبرى ، كه مردمى را كه به سويشان فرستاده شده است به
هامش
( 1 ) - سورة الواقعه ؛ 56 ، 65
( 2 ) - از اين باب جز انتساب نام آن به مؤلّف بىاشكال نيست . امّا در مورد محتواى آن در آن مورد ، سكّاكى زير نام « التوجيه » در مفتاح العلوم ص 226 ، به وى پيشى جسته است ، منابع بحث آن : خزانة ابن حجّة ص 357 ، و حسن التوسّل ص 77 ، و نهاية الارب ، ج 7 ص 27