تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
به خلافت امين [ پس آن بهترين شعرى است كه در آن با جمع ميان تبريك و تسليت افتنان به كار رفته است « 3 » ] ، اشعار ابو نواس اين است : ( طويل )
تعزّ ابا العبّاس عن خير هالك * باكرم حىّ كان او هو كائن
حوادث ايّام تدور صروفها * لهنّ مساو مرّة و محاسن
و فى الحىّ بالميت الّذى غيّب الثّرى * فلا انت مغبون و لا الموت غابن
و از مواردى كه در آن ميان فنّ عتاب و فنّ اعتذار را با هم آورده‌ام ، شعرى است كه سروده‌ام : ( بسيط )
اعرضت عنّى و لم أذنب و ملت الى ال * واشى و هبنى قد أذنبت فاغتفر
و لا تضع ما حباك الفكر من مدحى * عن صفو ودّ حماه اللّه من كدر
و همه اين معانى در پيشگاه قول خداى - تعالى - :
« ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا
« 1 »
»
، باطل و پوچ است ، پس آنچه اين لفظها كه پاره‌اى از يك آيه است دربرگرفته - از قبيل وعد و وعيد ، و مژده و زنهار و آنچه لازمه آن دو فنّ است از مدح مخصوصان به مژده و بشارت و ذمّ شايستگان انذار و زنهار - آن فنون را ملاحظه كن . و در كتاب عزيز نوعى عجيب از اين فنّ « افتنان » آمده ، و آن جمع ميان تسليت و فخر است ، و آن در گفتار خداى - تعالى - :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
« 2 »
»
تحقّق يافته است ، پس بتحقيق خداى - سبحانه - همه آفريدگان از انس و جن و ساير اصناف حيوان و هر موجود قابل زيستى كه روى زمين راه مىرود و فرشتگان آسمانها را به نيستى تسليت داده ، و در ده لفظ خويشتن را به وصف انفراد در بقا پس از فناى موجودات ستوده ، و همراه آن پس از انفراد در بقا ، ذات خود - سبحانه - را به صفت بزرگوارى و اكرام متّصف گردانيده است . و او - سبحانه - را آن وصف مىسزد .
هامش
( 3 ) جواب امّا در متن بديع القرآن « و امّا قول ابى نواس » افتاده يا حذف شده ، عبارت تحرير در همين باب ( ص 589 ) ، همين معنى را به اسلوب مبتدا و خبر بيان داشته و چنين است : « و احسن شعر فنّن فيه بالجمع بين تهنئة و تعزية قول ابى نواس . . . » مترجم مبتداى آن جمله را با تبديل « واو » به « فاء » جواب امّا قرار داد و ترجمه آن را در متن آورد ، پوشيده نماند كه نظير اين نقصان عبارت ، در باب ايضاح ( ص 330 ) گذشت . ( 1 ) - سورة مريم ؛ 19 ، آيه 72 ( 2 ) - سورة الرحمن ؛ 55 ، آيه 26 و 27