تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
و اين بهترين بيتى است كه در اين باب شنيده‌ام ؛ زيرا شاعر در آن ميان غزل و حماسه ، و جدّ و هزل جمع كرده ، و لطيفه‌اى نغز و نكته‌اى عجيب آورده است جايى كه - پس از وصف آن زن به اينكه چهره‌اش را از وى با روبند مىپوشاند تا جايى كه ميان چهره وى و چشم شاعر را ظلمتى فراگرفته چون تاريكى شب تارى كه ميان ديده‌ها و ديدنيها فاصله مىشود - ( پس از آن وصف ) گفته است : « إنّنى طبّ يأخذ الفارس المتلثّم » وى مىگويد : اگر برابر من نقاب بر چهره افكنى ، من آگاهم ، زيرا در جنگ ، براى گرفتن شجاعى كه زره‌اش او را پوشانيده و مانع از جنگيدن من با وى شده ، براى گرفتن وى تجربه آموخته‌ام ، پس وى جدّ را در قالب هزل ظاهر ساخته ، و در بيت او همراه با افتنان ، تندير نغز واقع شده و آن معناى نغز را با اين لفظ عالى بيان داشته است ، و اين شاهد جمع ميان غزل و حماسه است ، و امّا جمع ميان مدح و هجاء ، مثال آن گفتار « حطيئه » است « 1 » ، ( بسيط )
قدنا ضلونا و سلّوا من كنانتهم * مجدا تليدا و نبلا غير أنكاس
و معناى اين بيت را نمىشناسد جز كسى كه دانسته است عرب را عادت آن باشد كه وقتى بر اسيرى به آزادى منّت مىنهد ، به او تيرى مىبخشد از تيرهايى كه نشان آن قوم ( قوم اسيركننده ) است ، و آن همواره در تركش وى باقى است . پس بر اين اساس حطيئه به اين ممدوحى كه با اين قصيده‌اش ستوده گفته است : و بتحقيق دشمنانت كه به مفاخره با تو برخاسته‌اند ، از تركش خود تيرهايى را بيرون آوردند كه وقتى مىخواستى برايشان به آزادى منّت نهى ، آن تيرها به ايشان مىبخشيدى ، تيرهايى كه گواهى مىدهند كه ايشان آزادشدگان تو هستند ، پس آن براى تو بزرگوارى اصيلى است كه نمىتوانند انكار كنند ، و آن را اين تيرهايى ثابت مىكند كه « انكاس » نيست ، يعنى تيرهاى بىخطايى است كه وقتى با آنها مىجنگى به خطا نمىرود ، و اين نهايت مدح ممدوح و نهايت هجاى دشمنان اوست ، زيرا شاعر خبر داده بااينكه از برترى وى برايشان
هامش
( 1 ) - اين بيت از ابيات قصيده‌اى است كه به آن « بغيض » را مدح و « زبرقان » را هجو مىكند ، و زبرقان به سبب آن قصيده ، از شاعر نزد عمر بن الخطّاب - رضى الله عنه - شكايت برد ، ديوان او ص 135 چاپ اروپا ، و روايت ديوان « ناضلوك » و « نبلا » و روايت لسان العرب « ناضلونا » و « عزّا » بدل « نبلا » است ، و بر آن وجه است كه معناى بيت سرير است مىباشد ، زيرا معناى آن با روايت ديوان ، مدح زبرقان نه هجاى اوست ، و به آن سبب صاحب لسان العرب توضيحى بر آن آورده كه معنايش را تفسير مىكند ، وى گفته است : « الانكاس جمع نكس » و آن سست‌ترين تيرهاست ، و گفته است معناى بيت اين است كه عرب هنگامى كه اسيرى مىگرفتند وى را ميان تراشيدن موى پيشانى و رها كردن او و ميان اسارت مخير مىكردند ، اگر تراشيدن پيشانى برمىگزيد پيشانيش را مىتراشيدند و رهايش مىساختند ، و آن موى را در تركش خود مىنهادند ، و هرگاه در مقام سرافرازى برمىآمدند آن موى را بيرون مىآوردند و به ايشان نشان مىدادند .