تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
حكم خدا و پيامبر يا اخفاى كفر و اظهار اسلام است كه آن مرض مىباشد ، و يا شكّ و ترديد و دودل بودن در حكم خداست كه آيا حكم خدا براساس عدل يا جز عدل است ، و آن « ريبة » مىباشد و يا مانع ، ترس از ظلم است ( ترسى كه با آن اميدى به انصاف احساس نمىشود « 2 » ) بنابراين قسمى از آن موانع بجاى نماند جز اينكه در آيه بيان شد ، سپس خداى - سبحانه - آيه را با گفتارش
« بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »
به پايان برد ، و قسم آخر - كه آن ترس محض از ظلمى است كه بر گمان ايشان چيره شده را مؤخّر آورد تا اين قسم مجاور قول او
« بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »
قرار گيرد ، و در نتيجه مرشّح « ايغالى » باشد كه در فاصله آيه آمده است ، پس در ردّ بر آنان صفت ظلم بر ايشان تقرير شده ( تا ثبوت آن براى ايشان ، وجودش را در حكم خداى - سبحانه - نفى كند « 3 » ) ، و لذا از آن ايغال افتنان به دست آمد ، و آن شمول كلام بر دو فنّ فخر و هجاء است پس وصف ايشان بر ظلم متضمّن وصف ذات خداوند و وصف پيامبرش ( ص ) به صفت عدل است ، و اين افتنان داخل در ايغال واقع در فاصله آيه و مرشّح آن است ، پس فنّ تشكيك كه در لفظ تجاهل عارف ظاهر شده به فنّ صحّت تقسيم مقترن گرديده و افتنان در ايغال داخل شده ، و عبارت كلام با وجود تلخى هجائى كه براى اين تيره‌روزان دربردارد از زشتى و لفظ ركيك منزّه است ؛ و نسأل اللّه العافية . از اين باب است قول خداى - تعالى - :
« بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ
« 1 »
»
كه ايشان را به گونه‌اى وصف نموده كه پنداشته مىشود مدح است و حال آنكه مقصود از آن هجو مىباشد .

باب تسليم « 4 »

تسليم عبارت است از اينكه متكلّم امر محالى را فرض كند ، كه آن امر محال در كلام وى يا منفى و يا مشروط به حرف امتناع است و در نتيجه به سبب امتناع شرط ، مشروطى كه متكلّم بيان
هامش
( 2 ) عبارت داخل پرانتز ترجمه اين عبارت است : « الّذى لا يشعر به رجاء الانصاف » اين عبارت هرچند معنى را بيان مىكند ، ولى چندان مأنوس نيست ، مترجم احتمال مىدهد آن عبارت محرّف از « الّذى لا يشوبه رجاء الانصاف » باشد و بنابراين معنى چنين مىشود : « ترسى كه آميخته با اميد به انصاف نيست » . ( 3 ) اصل عبارت متن چنين بود : « ليبقى ثبوته فيهم وجوده فى حكمه - سبحانه - » مترجم « ليبقى » را محرّف از « لينفى » دانست ، و همين عبارت « لينفى » ترجمه شد ، زيرا وجه مذكور در متن بديع القرآن مستلزم فساد معنى است . ( 1 ) - سورة الزخرف ؛ 43 ، آيه 58 ( 4 ) - انتساب اين نوع به ابن ابى الاصبع بىاشكال است ، هرچند چنان كه پوشيده نيست ، درج آن در علم بحث و مناظره شايسته‌تر است .