و جاء سليما نظمه من معايب * بلا سقطة فيه لمن يتفقّد
به قصص تأتيك طورا بسيطة * ليفهمها من بسطها المتلبّد
و طورا بايجاز يبثّ لذى حجى * له زند فهم ثاقب ليس يصلد
مقصودم از نقل اين ابيات ، دو بيت اخير بود كه داخل در اين باب است و در اوصاف قرآن ، پس از اين ابيات ، بيتهاى ديگرى است كه معظم اوصاف قرآن را بيان مىدارد ، و ما نقل آن را در اينجا فروگذارديم تا آن را در غير جاى خودش بسط نداده باشيم ؛ زيرا در اين كتاب چيزى از شعر جز آنچه مربوط به آن و مورد نياز باشد نقل نكردهام ، و اين قصيده مشهور است و هركس بخواهد از همه ابيات آن آگاه شود ، آن را در ميان اشعارم مىيابد ، در بخشى كه به مدائح پيامبر ( ص ) و مدائح خلفاى راشدين از اصحاب پيامبر ، و قطعههايى در مدائح اهل بيت پيامبر عليهم السلام اختصاص داده و « صحاح المدائح « 1 » » ناميدهام .
باب نزاهت « 2 »
و آن بيشتر مخصوص « هجاء » است ، هرچند به ندرت در فنون ديگر جز هجا واقع مىشود ، و نزاهت عبارت است از اينكه لفظهاى فنّ هجا و غير آن از الفاظ زشت منزّه باشد بهطورىكه هجاء چنان باشد كه ابو عمرو بن العلاء ، وصف نموده است ؛ وى در جواب كسى كه او را از بهترين نوع هجاء پرسيد - گفت : « هجاء آن است كه خواندن آن براى دوشيزه در سراپردهاش زشت نباشد » مانند گفتار جرير « 3 » : ( كامل )
لو انّ تغلب جمّعت احسابها * يوم التّفاخر لم تزن مثقالا
و مانند قول او - درباره الرّاعى النميرى - : ( وافر )
هامش
( 1 ) - از آن كتاب در منابع مظانّ وجود آن اطلاع نيافتم .
( 2 ) - عجيب است كه گفتار ابو عمرو بن العلاء : « خير الهجاء ما تنشده العذراء فى خدرها فلا يقبح بمثلها » و گفتار ابن بسّام در « الذخيرة » [ كه ترجمه آن چنين است ] : « هجاء بر دو قسم است ، قسمى كه آن را هجاء بزرگان مىنامند ، و آن هجائى است كه دشنام يا بدگويى در آن ، ركيك نباشد ، و قسم دوم هجائى است كه آن ردّ و بدل كردن دشنام است ، و جرير و طبقه او به وجود آوردند » ( - عجيب است كه اين دو گفتار ) بر مؤلّف پوشيده باشد . بنابراين انتساب اين نوع بديع به وى خالى از اشكال نيست ، و فقط نامگذارى آن ، براى مؤلّف بىاشكال است . [ تعريف آن در ] خزانة ابن حجّه ص 77 چنين است : آن نوعى از هجو است جز اينكه لازم است با الفاظى خالى از زشتى باشد .
( 3 ) - ديوان او : ص 452 و ص 75 ، چاپ مطبعة الصّاوى .