تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
پس وى در مقام استدلال بر صحّت ادّعايش در بيت پيش با ادّعاى بسته شدن ستارگان به وسيله طنابها به تخته سنگهاى سنگين ، خواسته است بگويد : آيا ثريّا را - ثريايى را كه به سبب بزرگى و اجتماع ستارگانش و به سبب شهرتى كه دارد نزديك نيست كه بر كسى پوشيده باشد - ( آيا آن ستاره را ) نمىبينى كه از حركت بازايستاده است . پس وى از آن عبارت به گفتارش : « كانّ الثّريّا » تا آخر بيت ، عدول كرد ، زيرا لفظ ارداف مبيّن تشبيه بود ، آنگاه همين معنى را در لفظ حقيقت با اسلوب ايجاز ابراز داشته و گفته است « 1 » :
« ألا ايّها الليل الطّويل ألا ائجل * بصبح و ما الاصباح منك بامثل
و شكّى نيست كه اين تفنّن در عبارت از نيروى شاعر و قدرت او بر بازى با كلام برخاسته است ، و همه داستانهاى قرآن عزيز بر همين وجه آمده است . پس بتحقيق يك قصه را كه معانيش اختلاف ندارد مىبينى كه چگونه در صورتهاى مختلف و قالبهاى لفظى متعدّد ، آمده است ، تا جايى كه يك داستان كه در دو جاى قرآن بيان شده ، نزديك نيست به يكديگر شبيه باشد ، و ناچار مىيابى كه ميان صورتهاى بيانى آن در ظاهر فرق هست ، و من با اشعارى كه در وصف قرآن عزيز سروده‌ام ، به همين معنى اشاره كرده‌ام آن اشعار از قصيده‌اى است كه در مدح پيامبر خدا ( ص ) گفته‌ام ، و در آن قصيده ، دلايل نبوّت پيامبر خدا ( ص ) و ويژگيهاى او را از كتاب « الشفاء » تأليف قاضى عياض بن محمد بن موسى - رحمة الله عليه - به نظم آورده‌ام ، تعداد ابيات آن قصيده سيصد و پانزده بيت است ، و آغازش اين بيت است : ( طويل )
بسكر الصّبا أعطافها تتأوّ * فالحاظها سكرا علينا تعربد
و در آن ، پس از شمارش معظم معجزات پيامبر در وصف قرآن عزيز آمده است :
و آيته العظمى بلاغة ما به * أتى من كتاب فضله ليس يجحد
تفرّد فى عصر البيان بيانه * باسلوبه إذ نظمه متفرّد
و فى نظمه بعد الغرابة معجز * محاسنه لم تنحصر فتعدّد
هدى النّاس منه للبديع بديعه * فصاغوا حلىّ القول منه و ولّدوا
بمعنى يزيف المرء منه كلامه * فيحلو باسماع الورى حين يولد
و يضحى لما يأتى به اىّ رونق * يعظّمه المصغى له و يمجّد
هامش
( 1 ) - ديوان او ص 33 چاپ مصر ، سال 1307 ، نقد الشعر ص 14 ، الموشّح ص 31 ، حماسة ابن الشّجرى ص 216