ندهد ، و به اندازهاى در قرآن فراوان يافت مىشود كه شمارش آن مشكل است . از جمله : گفتار خداى - تعالى - است :
« الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ
« 1 »
»
و قول خداى - سبحانه - :
« فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا
« 1 »
»
، پس همه الفاظ اين جمله از اين باب است ، و استوارترين آن الفاظ ،
« اسْتَيْأَسُوا »
و فصيحترين آنها قول خداى - سبحانه -
« خَلَصُوا نَجِيًّا »
است ، و جز در اين جمله ، كمتر فصاحت و بلاغت در يك جمله از باب « فرائد » گرد مىآيد ، پس همانا اين دو لفظ علاوه بر فصاحت متضمّن ايجاز است كه آن برترين نوع بلاغت است .
و همانا برخى از شاعران « محدث » را ديدم كه آن جمله را در شعرى از اشعارش تضمين كرده و چنان اثرى در دلها باقى گذاشته كه زبانهاى فصيح توان بيانش را ندارد ، هرچند هر شعرى كه لفظى از قرآن در آن گنجانيده شود ، چنان است ، امّا اثر آن نه مثل اثر شعرى است كه متضمّن فصيحترين الفاظ قرآن مىباشد . اين شاعر گفته است « 2 » : ( طويل )
أجيرتنا بالغور كيف خلصتم * نجيّا و أخفيتم حديثكم عنّى
لقد سمعت أذناى نجوى فراقكم * فلا أبصرت عيناى ما سمعت أذنى
پس در اين شعر كه شخص عاقل را هنگام شنيدن آن مستيى مانند مستى خمر دست مىدهد ، و آن اثر جز براى اين نيست كه وى بر برنج « 6 » ، الفاظش اكسيرى از الفاظ قرآن افكنده ، و آن مس را طلاى ناب ساخته است ، و باطل آن را به حقّ قرآن آميخته و بر صورت صدق تجلّى يافته است ، و هر صدق را رونق و طراوات است .
و از اين باب است در كتاب عزيز قول خداى - تعالى - :
« حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ
« 3 »
»
، پس لفظ
« فُزِّعَ »
را ببين و در فصاحت بديعش تأمل كن تا بدانى نزديك نيست تراوش افكار بر آن دست يابد ، و مانند قول خداى - تبارك و تعالى - :
« فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ
« 4 »
»
پس به اين الفاظ چشمى بينداز ، تا دريابى كه همه آنها در حدّ اعلاى فصاحت است . و مانند گفتار خداى - تعالى - :
« يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ
« 5 »
»
، و اين گهر يكتا از همه آنچه از پيش گذشت
هامش
( 1 ) - سورة يوسف ؛ 12 ، آيه 51 و 80
( 2 ) - پس از جستوجوى بسيار به گوينده آن دو بيت دست نيافتم .
( 3 ) - سورة سبأ ؛ 34 ، آيه 23
( 4 ) - سورة الصّافات ؛ 37 ، آيه 177
( 5 ) - سورة غافر ؛ 40 ، آيه 19
( 6 ) براى توضيح اين تشبيه ر ك : پاورقى ص 110