و از شاهدهاى لطيف و بديع اين باب ، در نوع جدّ آن گفتار خداى - تعالى - است :
« فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
« 1 »
»
پس مبالغه كلام خداى - سبحانه - را در وصف منافقان به صفت خوف و جبن ، ملاحظه كن ، جايى كه خداوند به خبر صادق از حال ايشان خبر داده است كه هنگام خوف ، وقت نگاه كردن ، چشمهايشان دور مىگردد ، مانند حالت شخصى كه از سختى مرگ بىهوش شده است ، و اگر خداى - سبحانه - ( و هو اعلم ) به گفتارش :
« كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ »
اكتفا مىكرد ، براى بيان مقصود كافى بود ، و ليكن خداى - سبحانه - به آن اكتفا نكرد و قيد
« مِنَ الْمَوْتِ »
را افزود ؛ زيرا حالت شخصى كه به سبب سختى مرگ بىهوش شده ، سختتر از حالت كسى است كه به سبب ديگر بىهوش شده است ، و اگر خداى - عزّ و جلّ - بجاى
« مِنَ الْمَوْتِ »
« بالخوف » نهاده بود كلام به بلاغت موصوف بود ، و ليكن آن وجهى كه قرآن آورده بليغتر است ، و با وجود آن در مظهر حقّ ظهور يافته و در منزلت صدق جارى شده است . پس بتحقيق به همين درجه از ترس و بىتابى رسيدهاند ، و همان است كه ايشان را به نفاق فراخوانده است ، چرا كه شخصى كه نفسى قوىّ و دلى شجاع دارد ، به نفاق تن درنمىدهد ، بلكه آنچه شخص ترسو پوشيده وى ، به سبب بىاعتنايى به مرگ ، ظاهر مىسازد .
و اين كلام ، متضمّن درجهاى از تندير است كه براى كسى كه در آن تأمل كند ، هر كلام نكتهدارى در برابر آن معيوب و ناقص است . و فرق ميان « تندير » ( از يك طرف ) و تهكّم و « جدّى در قالب شوخى » ( از طرف ديگر ) اين است كه در مورد كلام ما تندير بخلاف آن دو باب ( ظاهرش جدّى و باطن آن شوخى است « 3 » )
باب الاسجال بعد المغالطه « 4 » « 2 »
و آن عبارت از اين است كه گوينده از ممدوح طالب خواستهاى باشد ، پس براى اينكه
هامش
( 1 ) - سورة الاحزاب ؛ 33 ، آيه 19
( 3 ) عبارت متن « ظاهر لفظه جدّ و باطنه هزل » است ، اين وجه فرق محرّف است و صحيح وجه مضبوط در تحرير ( ص 572 ) و آن « ظاهره و باطنه هزل » مىباشد .
( 4 ) مغالطه به معناى « به اشتباه انداختن » است ، و امّا « اسجال » معانيى به اين شرح دارد : 1 - خير فراوان داشتن 2 - پر كردن حوض 3 - بخشيدن چيزى به كسى 4 - اطلاق كلام 5 - رها كردن مردم 6 - نوشتن نامه براى كسى . ظاهرا نزديكترين اين معانى به اين باب معناى سوم و چهارم است ، هرچند بعيد نيست « اسجال » در اين مقام متضمّن معناى تسجيل باشد ، و شايد معادل مناسب فارسى براى اين نام « تثبيت انجام خواسته بر اساس مغالطه » يا « اعطاى خواسته براساس مغالطه » باشد .
( 2 ) - انتساب اين نوع به مؤلّف بىاشكال است . منابع بحث آن : نهاية الارب ج 7 ص 173 ، و حسن التوسّل ص 86