براى نوعى كه پيش از او بيان شده فرعى باز مىكند ، مانند « اشاره « 1 » » و گاهى اسم نوعى را تغيير مىدهد مانند باب « تصدير « 2 » » و توجه مىدهد كه ابن المعتزّ آن را باب « ردّ العجز على الصدر » ناميده است ، و گاهى به منظور تميز ميان دو نوعى كه به يكديگر درآميختهاند به حدّى كه تميز ميان آن دو مشكل است ، باب مخصوصى مىآورد ، همانطور كه در باب تجنيس ، و مطابقه « 3 » چنين كرده است ، و گاهى دنبال آن انواعى را مىآورد كه ربطى به بديع ندارد ؛ مانند « حشو » « 4 » ، و « استدعاء « 5 » » كه از عيوب شعر مىباشند ، و امثال آنها . و بدينسان مفاهيم لفظ بديع شروع كرد در حيطه بررسى ، و انشعاب و تكامل درآيد ، كه اين خود اعلامكننده تحوّل جديد در علم بديع به شمار مىآيد .
و امّا اين كه به وى ( ابن رشيق ) - آنگونه كه ابن السبكى مىگويد « 6 » - نسبت دهيم كه شصت و هفت باب را از شعر به بديع افزوده ، مورد تأمّل است ؛ زيرا وى اين تعداد ابواب جديد و بسيار را به بديع نيفزوده است .
- 11 -
امّا « ابن سنان الخفاجى » ( متوفّى در سال 466 ه ) ، كار او در حقيقت امتداد كار قدامة بن جعفر شمرده مىشود . وى كتاب « سرّ الفصاحة » را تأليف نمود ، و در آن ، فصاحت يك كلمه را مورد بررسى قرار داد ، و براى آن هشت شرط قائل شد . سپس وارد بحث صفات و خصوصيّات فصاحت در الفاظ مركّب گرديد « 7 » ، و در طىّ آن انواع بديع را بيان داشت ، و اين روش كه عبارت از تقسيم اوصاف كلمه و كلام است ، ادامه روش قدامه در كتاب نقد الشعر است ، سپس وى اين مسئله را طرح مىكند كه برخى از انواع بديع مربوط به لفظ ، و برخى مربوط به معنى ، و برخى مربوط به هر دوى آنهاست ، و شايد طرح اين موضوع از طرف وى ، زيربناى تقسيم بديع به محسّنات لفظى و محسّنات معنوى باشد .
پس ، سخن از انواع بديعى به ميان آورده كه از وضع الفاظ در مواضع خود سرچشمه مىگيرد « 8 » ، و آن عبارت است از : استعاره ، توشيح يا تسهيم ، حسن الكناية ، و مناسبت ميان الفاظ ، و سجع ، و
هامش
( 1 ) - العمدة ، ج 1 ص 206 .
( 2 ) - العمدة ، ج 2 ص 2 .
( 3 ) - العمدة ، ج 2 ص 12 .
( 4 ) - العمدة ، ج 2 ص 55 .
( 5 ) - العمدة ، ج 2 ص 258 .
( 6 ) - شرح التلخيص ، ج 4 ص 467 .
( 7 ) - سر الفصاحة ، ص 60 ، 85 .
( 8 ) - سر الفصاحة ، ص 110 - 183 .