به قرن پنجم مىرسيم ، و با « ابن رشيق القيروانى » ( متوفّى به سال 463 ) صاحب كتاب « العمدة » دربارهء صناعت شعر و نقد آن ، ديدار ، و امورى چند را ملاحظه مىنماييم :
اوّل آنها اين است كه وى بابى را مخصوص مبادى ، و مخارج ، و نهايات قرار داده « 1 » ، و بر خلاف دانشمندان پيش از خود - بجز ابو هلال العسكرى - آنها را از ابواب بديع نشمرده است ؛ همچنان كه بابى را مخصوص ايجاز آورده است ، و شايد آن كار ، آغاز تحوّل در مورد جداسازى انواع بديع مربوط به اصل معنى و انواع مربوط به محسّنات زايد بر آن بوده است .
دوم آن امور ، اين است كه وى سعى كرده بين مخترع و بديع فرق بگذارد « 2 » پس شعر مخترع آن باشد كه بر سراينده آن سبقت گرفته نشده باشد ، و هيچيك از شاعران پيشين او ، نظير آن يا قريب به آن را نسروده باشند ، و « بديع » آن باشد كه جديد است ، و اصل معناى آن درباره « حبال » است ، و آن ، چنان است كه طنابى تابيده شود با رشتههاى تازه ، نه با رشته طنابى كه گسيخته است .
و فرق ميان ابداع و اختراع - اگرچه در زبان عربى داراى يك معنى هستند - اين است كه اختراع ايجاد معنايى است كه سابقه نداشته ، و آوردن چيزى است كه هرگز نبوده است . و ابداع عبارت است از اين كه شاعر در شعر خود معناى شيوايى را كه عادة در جريان كلام نيست بياورد ، سپس نام بديع بر روى آن باقى مانده تا جايى كه اگرچه تكرار شود ، و بسيار به كار رود ، بازهم به آن بديع گويند ، بنابراين اختراع صفت معنى است و ابداع صفت لفظ است ، پس اگر شاعر بتواند معناى جديدى را در لفظى بديع بياورد وى بر فنّ بديع تسلّط يافته ، و گوى سبقت را ربوده است .
چهارم آن امور اين است كه وى در انواع بديع به شكلهاى گوناگون تصرّفاتى كرده است ، از جمله باب « نفى الشىء بايجابه » « 3 » ( نفى چيزى با وجود اثبات آن ) ، و باب « اطّراد » « 4 » . و گاهى
هامش
( 1 ) - العمدة ، ج 1 ص 145 .
( 2 ) - العمدة ، ج 2 ص 175 .
( 3 ) - العمدة ، ج 2 ص 65 .
( 4 ) - العمدة ، ج 2 ص 66 .