قرار مىگيرد . و چون مقصود در آن آيه شرح احكام و تفسير دينى است كه به ثبت مىرسد ، و نفى و اثبات آن مورد گواهى واقع مىشود ، و منظور ، بيان اقداماتى است كه شايسته است درباره آن انجام گيرد ، ازاينرو ، بلاغت ايجاب كرد كه خداى - سبحانه - عبارت
« بِدَيْنٍ »
را بياورد يعنى دينى كه به ثبت مىرسد و مورد گواهى قرار مىگيرد ، تا پس از آن بگويد :
« فَاكْتُبُوهُ »
پس ، ضمير ( مفعول
« فَاكْتُبُوهُ »
) به دين مخصوصى ( حقيقى ) كه ثبت مىشود نه ، مطلق دين كه لفظ
« تَدايَنْتُمْ »
دالّ بر آن است ، برمىگردد ، و مصدرها در پارهاى موارد براى بيان نوع مىآيد . مانند گفتار تو « ضربت ضربا شديدا » ( - زدم زدنى سخت ) كه مصدر را براى وصف ضرب « به شدّت » و در نتيجه براى تبيين نوع آن آوردهاى چون « ضرب » ممكن است شديد و غير شديد باشد و مقصودت از ( آوردن مصدر ) اين نبوده كه فعل ضرب از تو سر زده است ، چرا كه آن معنى از جمله « ضربت » معلوم گرديده است .
و تشكيك را نوعى ديگر باشد ، و آن اين است كه سخنور جملههايى از معانى را بياورد كه برخى با حرف عطف « او » - كه تنها مفيد « تشكيك » نه مبيّن تخيير و نه مبيّن اباحه باشد - بر بعضى ديگر عطف شده باشد ، مانند گفتار خداى - تعالى - :
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ
« 1 »
»
و مانند قول خداى - عزّ و جلّ - :
« أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ
« 2 »
»
.
باب انحراف و انتقال « 3 »
حيده و انتقال ( يا انحراف و انتقال ) عبارت از اين است كه شخصى كه مطلبى از او سؤال شده ، جوابى بدهد كه شايستگى ندارد جواب آن سؤال باشد ، و يا اينكه استدلالكننده به استدلالى جز آن استدلالى كه در آن وارد شده ، منتقل شود ، و اين انتقال در صورتى از بلاغت است كه متكلّم مواجه با ردّى گردد كه از آن دانسته شود شخص مخالف و ردكننده ، وجه استدلال را نفهميده است ، و در نتيجه متكلّم ، از آن استدلال به استدلالى كه نزديك به فهم مخالف است ، و راه مخالفت را بر وى مىبندد منتقل مىشود ، و ازاينرو استدلال اول وى احتمال دارد مورد ردّ
هامش
( 1 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 93
( 2 ) - سورة المائدة ؛ 5 ، آيه 6
( 3 ) - انتساب اين نوع به ابن ابى الاصبع بىاشكال است ، و بر او در اين باب سبقت گرفته نشده است .