تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
مهيّا شده ، - از نظر تشبيه به آنچه براى ميهمان مهيّا شده - « نزل » ناميده شود ، و چون اعمال گروه اول اوّل سمت غالب بر آن ، اعمال ظاهرى است كه عامل به سبب آن شايسته مزد مىشود مناسبت يافت كه آنچه موعود به آن مىباشند « ثواب » ناميده شود ، و به مقتضاى كلام پيامبر ( ص ) : « حسنات الابرار سيّئات المقرّبين « 1 » » ، اختلافى نيست كه مقام ابرار بالاتر از ساير عاملان است ، و بتحقيق ثابت شد كه متّقيان همان ابرارند ، و خداى - سبحانه - خبر داد كه گروه دوم متّقى هستند ، بنابراين لازم شد ، تعبير از آنچه به آن موعودند ، به لفظى باشد كه آمده است .

باب تشكيك « 2 »

تشكيك آن است كه سخنور در كلام خود لفظى بياورد كه مخاطب را به شك بياندازد كه آيا زايد است و يا اصلى است و كلام را از آن بىنيازى نيست . مانند گفتار خداى - تعالى - :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ
« 3 »
»
پس همانا لفظ « بدين » - جار و مجرور - شنونده را به شك مىاندازد ؛ « كه آيا آن زايد است ؛ زيرا لفظ تداينتم از ذكر آن بىنياز مىسازد و يا ضرورى است ؟ » و جواب آن تشكيك اين است كه لفظ جار و مجرور اصلى است ؛ زيرا لفظ « دين » در لغت وجوهى دارد ، مىگويى : « داينت فلانا بالمودّة » به معناى « جازيته » ( - او را به دوستيش پاداش دادم ) و از اين باب است : « كما تدين تدان « 4 » » . رؤبة بن العجّاج گفته است « 5 » : ( سريع )
داينت أروى و الدّيون تقضى * فمطلت بعضا و ادّت بعضا
و همه اين موارد ، « دين » مجازى است كه نه ثبت مىشود ، و نه نفى و اثبات آن مورد گواهى
هامش
( 1 ) - اين كلام ، كلام پيامبر خدا ( ص ) نيست ، چنان كه مؤلّف گمان برده است ، بلكه آن كلام ابو سعيد الخرّاز است ؛ وى از بزرگان متصوّفه بوده است . براى بحث درباره آن ، نگاه كن به : كشف الخفاء و مزيل الالباس ، ج 1 ص 307 ( 2 ) - از انواعى است كه انتساب آن به مؤلّف بىاشكال است . منابع بحث آن : حسن التوسّل ص 85 ، و نهاية الارب ، ج 7 ص 169 . ( 3 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 282 ( 4 ) - اين جمله بخشى از حديثى است كه آغاز آن چنين است : « البرّ لا يبلى و الدّيان لا يموت اعمل ما شئت فكما تدين تدان » الجامع الصغير ، ج 3 ص 176 ، كشف الخفاء ، ج 2 ص 126 ( 5 ) - تاج العروس مادّه « دين » و در آن مرجع « فما طلت » روايت شده است ، و آن بيت در « تنزيل الآيات على الشواهد من الابيات » ص 74 ، و « مجموعة اشعار العرب » ، گردآورى و تنظيم وليم بن الورد ، ج 3 ص 79 ، وارد شده است .