درست همان اموالى است كه در خانههايشان دارند - اين است كه مىگوييم : احتمال دارد مقصود از
« مِنْ بُيُوتِكُمْ »
مالهاى قديمى و آماده و مقصود از
« ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ »
ثروت تازه و كسبشدهاى است كه آدمى خود موجب فراهم آمدن آن باشد ، و در اكتساب آن متحمّل زحمت شود .
و جواب سؤال چهارم ؛ - و آن دربارهء قول خداوند :
« أَوْ صَدِيقِكُمْ »
مىباشد - اين است كه اشاره به صديق براى شناسانيدن حقّ دوستى است كه باطن و ظاهرش در اخلاص مودّت يكى باشد ، و صديق جز در صورتى كه چنان باشد صديق ناميده نمىشود ، چرا كه اشتقاق آن از صدق در محبّت و صفاى مودّت است ، و همان است كه خداى - سبحانه - در كلامش
« وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ
« 1 »
»
به آن اشاره نموده است ، پس وقتى صديق بر اين منزلت و بر آن صفت باشد ، با اين دسته خويشاوندان نزديك برابر مىگردد ، و بنابراين بر آدمى باكى نيست در مال او مانند مال خودش تصرّف نمايد .
و در اين آيه كريمه ، علاوه بر ايضاح اين اشكالات ، ده نوع از انواع بديع آمده كه عبارت است از : صحّت تقسيم ، و تهذيب ، و حسن نسق ، و كناية ، و مناسبت ، و مثل سائر ، و مطابقه ، و مقارنه و تمكين .
امّا صحّت تقسيم : تحقّق آن به سبب اين است كه آن آيه همه اقسام خويشاوندان نزديك را دربرگرفته ، به گونهاى كه هيچيك از ايشان را فرونگذاشته است .
تهذيب : تحقّق آن توسّط انتقالى است كه به مقتضاى بلاغت ، در اين مقام صورت گرفته ؛ زيرا مقتضاى بلاغت ، چنان كه در آيه آمده ، تقديم خويشان برحسب درجه نزديكى و دورى ( الاقرب فالاقرب ) است .
حسن نسق : به سبب انتخاب ادات « او » براى عطف جملهها در معناى اباحه است .
كنايه : در اين است كه خداى - سبحانه - بيوت را كنايه از « اموال » قرار داده ؛ بيوتى كه محلّ حفظ و استقرار اموال است ، و آن از باب نامگذارى يك چيز به اسم مجاور آن است ، مانند قول عرب « سال الميزاب » و « جرى النّهر » .
مناسبت : تحقّق آن به سبب مناسبتى است كه ميان
« آبائِكُمْ »
و
« إِخْوانِكُمْ »
و
« أَعْمامِكُمْ »
و
« أَخْوالِكُمْ »
، در وزن آنها برقرار است .
مثل سائر : به سبب آن است كه قول خداوند :
« لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتاتاً »
منزلت و حكم « مثل » را يافته است كه صلاحيّت دارد براى هر رويدادى شبيه شأن نزول آيه ، مثل
هامش
( 1 ) - سورة الشعراء ؛ 26 ، آيه 101