چون خداى - سبحانه - مىدانست كه مدح به صرف شكافتن دانه و هسته مدحى تامّ نيست ؛ زيرا دانه و هسته شكافته شده تا جوانه آن بر پشت زمين سر نزند ، قابل انتفاع نيست ، و در آن هنگام است كه بر عهده بندگان حساب مىشود ؛ زيرا از آن سود مىبرند ، و در پيش چشمانشان ظاهر مىگردد ، و در نتيجه قدرت بيرونآورنده آن دانه و مخترع آن را مىبينند ، ازاينرو ، خبر داد كه خداوند نبات را از زمين بيرون مىآورد و لازم شد خبر از آن معنى به صيغه فعل مضارع باشد ، تا بيان آن معنى مطابق ترتيب وجودى آن بيايد ، نه چيزى ازآنچه واجب است مؤخّر شود ، مقدّم ، و نه چيزى از آنچه لازم است مقدم شود ، مؤخّر آيد ؛ زيرا شكافته شدن دانه و هسته در داخل زمين ، مقدّم بر ظهور گياه بر پشت زمين است پس زمان شكافته شدن دانه و هسته ، نسبت به زمان خروج گياه از زمين ماضى است ، و خروج گياه از زمين نسبت به آن ، زمان آينده است كه آغاز آن زمان حال ، و نهايت آن زمان استقبال است ؛ بنابراين بلاغت ايجاب كرد كه ( در مقام بيان اين معنى ) صيغه فعل مضارع كه دالّ بر حال و استقبال است بعد از اسم فاعل مضافى بيايد كه بر زمان گذشته دلالت دارد ، و در نتيجه تهذيب در اين عبارت در كنايه ، مندرج گرديد ، پس خداى - سبحانه - و هو اعلم ، حىّ را كنايه از نبات آورد زيرا نبات موجودى غذاخورنده و نموّكننده است ، و ميّت را كنايه از « ارض » قرار داد ، زيرا زمين جماد است ، و بنابراين حمل كلام بر اين تأويل شايستهتر از حمل آن بر معناى ظاهر ، و آن حىّ و ميّت از نوع حيوان مىباشد ، زيرا حىّ و ميّت از نوع حيوان ، مناسب و سازگار با عنوان
« الْحَبِّ وَ النَّوى »
نيست ، و به سبب اينكه از پيش ، سخن درباره
« الْحَبِّ وَ النَّوى »
رفته است ؛ واجب شد به تأويل ما رجوع شود ، تا برخى از اجزاى كلام با برخى ديگر مربوط شود ، و معناى مقصود - كه آن ستايش خداوند به اين افعال ، و اهميّت دادن به اين نعمتها نسبت به حيوان است - كامل شود ، پس بلاغت نيز ايجاب كرد كه عنوان
« الْحَبِّ »
بر عنوان
« النَّوى »
مقدم گردد ، زيرا « حبّ » غذاى مخاطبى است كه اين نعمتها براى او بزرگ شمرده شده ، و همغذاى چارپاى است ، و نيز لازم شد كه به نام « حبّ » بدون
« النَّوى »
( اكتفا نشود « 1 » ) زيرا عنوان
« النَّوى »
متضمّن اشاره به نعمتهايى است كه نيز براى مخاطب با اهميّت محسوب مىشود مانند ميوههايى كه تناول مىكند و موجب تنوّع لذايذ مىگردد ، بنابراين به ميان آوردن نام
« النَّوى »
كمال معناى مدح را بيان مىدارد . آنگاه چون خداى - سبحانه - مىدانست كه وصف قدرت مطلق به ايجاد نبات و تصرّف در جماد ، نه ايجاد حيوان ، وصفى ناقص است ، ازاينرو ، آن خبر را با به وجود آوردن ميّت ز حى ،
هامش
( 1 ) اصل عبارت متن « أن يقتصر » بود ، و چون به قرينهء سياق ، درست ضد معناى مراد بود لذا مترجم آن را تحريفشده از « أن لا يقتصر » دانست ، و با اضافه « لا » ترجمه كرد .