مىباشد ، هرچند نوع آن گوناگون است ، و تقرير اشكال كلام در گفتار اهل بهشت به اين است ، كه ظاهر اين لفظ بر آن دلالت دارد كه آنچه اكنون روزيشان شده درست همان چيزى است كه از پيش روزيشان شده بوده است ، درحالىكه مداومت بر يك نوع خوراكى ، و غير خوراكى از لذّتهاى ديگر موجب ملالت و افسردگى است ، و كمال تنعّم و غايت تلذّذ در تنوّع طعامها و اختلاف غذاهاست ، و نعمت بهشت تمامترين و كاملترين نعمت است ؛ بنابراين مقتضاى بلاغت آن است كه خداى - سبحانه - و هو اعلم - مقدار ، نه صنف را اراده كرده باشد ، و گفتار خداى در بقيّه آيه :
« وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً »
مؤيد آن است ، كه متشابه به معناى متغاير است ؛ زيرا يك چيز نمىتواند شبيه خودش باشد ، پس روشن شد كه خداى - سبحانه - در كلامش ، از
« هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ »
اين همانى در مقدار ، نه در صنف را اراده كرده است ؛ و اللّه اعلم .
و ايضاح را نوعى ديگر باشد ، و آن براى رفع اشكالى مىآيد كه در دو جملهاى از كلام واقع شده كه معنايشان يكى و عبارتشان مختلف است ، و در نتيجه بر ظاهر آن اشكالى وارد مىشود كه موجب آن اختلاف عبارت دو جمله مىباشد ، و واجب است توضيح داده شود ؛ مانند گفتار خداى تعالى در سوره انعام :
« وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ
« 1 »
»
، و در سوره بنى اسرائيل گفته است :
« وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ
« 2 »
»
، تقرير اشكال به اين است كه معناى كلام در هر دو آيه نهى از قتل به سبب افزايش سختيهاى ناشى از فقر ، و وعده به فراهم شدن روزى از جانب خداست ، بنابراين گفته مىشود : « چرا در آيه اوّل
« نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ »
گفته شده ، و وعده پدر و مادر به روزى ، بر وعده فرزندان به روزى مقدّم شده ، و در آيه دوم بهعكس گفته شده است و آيا عكس نظم كلام در دو آيه جايز است ، يا جز وجهى كه در تنزيل آمده ، جايز نيست ؟ » و چون خداى - سبحانه - مىدانست كه آن نظم ممكن است براى كسى كه در آن كلام دقّت كافى نكند ، موجب اشكال شود ، ازاينرو دو آيه را متضمّن نكتهاى قرار داد كه اين اشكال را رفع كند ؛ آن نكته قول خداى - تعالى - در آيه اوّل :
« مِنْ إِمْلاقٍ »
است ؛ كه تعبير
« مِنْ إِمْلاقٍ »
براى اشاره به اين است كه خطاب متوجّه مستمندان ، نه ثروتمندان است ، و در نتيجه بلاغت ايجاب كرد وعده آنان به روزى مقدّم شود و با وعده روزى به فرزندان تكميل گردد ، زيرا محتمل است ايشان پندارند كه چنانچه به آنان روزى عطا شود و به آن بىنيازى يابند ، هزينه تكفّل اولاد ، آن را تمام كند ، و به فقر بازگردند ، و در آيه دوم
« خَشْيَةَ إِمْلاقٍ »
گفت ، تا به اين مطلب اشاره كند
هامش
( 1 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 151 .
( 2 ) - سورة الاسراء ؛ 17 ، 31 ، نگاه كن به : باب تغاير ص 165 - 166 .