وضع شده و آن زمان حال و استقبال است ، و در نتيجه دانسته شود ، خداى - و هو اعلم - از آن فعل ، اراده نموده كه ايشان ( مشركان ) نه در حال و نه در استقبال يارى نمىشوند ، و در فعل بر وجهى كه گذشت استئناف و نه عطف فرض شد ، بنابراين ، تقدير چنين مىشود كه گفته است : « ثمّ هم لا ينصرون » . و مجوّز عدول از ظاهر اين تأويل آن چيزى است كه تأويل اقتضا دارد ، يعنى تماميّت معناى آيه كه بدون تأويل ناقص است و تصحيح مراد آيه كه ادامه بشارت مىباشد . و بهترين فنّى كه در اين نظم واقع شده انتخاب لفظ « ثم » نه حروف عطف ديگر است و آن انتخاب به سبب معنايى است كه ثمّ بر آن دلالت دارد كه آن تراخى و مهلت است ، و با معناى استقبالى كه مورد نظر مىباشد ، سازگار است ، بنابراين معنى واضح شد ، و اشكال بر طرف گرديد ، پس اين الفاظ هفتگانه متضمّن شانزده نوع از انواع بديع مىباشد كه عبارت است از : تعليق ، و مطابقه معنوى ، و احتراس ، و تكميل ، و تنكيت ، و مقارنة ، و ايضاح ، و ادماج ، و ترشيح ، و ايغال ، و ايجاز ، و افتنان ، و حسن نسق ، و تهذيب ، و حسن بيان ، و مثل سائر .
و شگفتانگيزترين فنّى كه در اين آيه واقع شده اين است كه يك لفظ به تنهايى دربردارنده هشت نوع از اين انواع مىباشد ، و آن لفظ « ثم » است . كه در آن : احتراس ، و تنكيت ، و مقارنه ، و ايضاح ، و ادماج ، و تكميل ، و حسن نسق ، و ترشيح تحقّق يافته كه با وجود ثم اين معانى موجود ، و با عدم آن معدوم مىشود ، توضيح مطلب آن است كه اگر ما بجاى آن « واو » فرض كنيم ، همه آن وجوه ساقط مىشود .
امّا تفصيل محاسن بديعى اين آيه از اين قرار است :
ايضاح : توسّط عطف آخر كلام به اول آن با ادات ، ثمّ تحقّق يافته ، تا در نتيجه فايدهاى كه شرح داديم به دست آيد و به منظور همين فايده خداوند آن آيه را آورد ، و آن فايده چنانكه گذشت مژده به مؤمنان است كه دشمنشان هميشه خوار و شكستخورده است . و به آن سبب فعل مضارع از جزم ممتنع شد تا دلالت بر استقبال كند ، و معناى مقصود كامل گردد .
و ادماج : و آن عبارت از ادماج تكميل در ايضاح است ، و لفظ ايضاح ، آشكار و لفظ تكميل مندرج در آن است ، و جز بعد از تفسير و شرح كامل ظاهر نمىشود .
احتراس : نيز چنان است ؛ زيرا كلام آخر اگر با « واو » عطف مىشد ، آنكس كه دوست نمىدارد بسوى مرگ بشتابد ، مىپندارد مؤمنان در همان حالت نه غير آن موعود به يارى مىباشند ، و پس از آن حالت ، ممكن است دشمن يارى شود ؛ زيرا برترى در جنگ متناوب است ، و چنان تصوّرى موجب عقبنشينى وى از جنگ مىشود پس خداوند جمله دوم را با ثم به جمله اول عطف نمود تا از بروز چنان پندارى جلوگيرى نمايد .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: ميرلوحى
ص٣٢١