خورشيد - شكل مىگيرد ، پس همانا اين تغييرات تصريح به قابليّت عالم براى تغيير است ، و قابليّت تغيير دليل بر امكان آن است ، يعنى ممكن الوجود است ، و ممكن عبارت از چيزى است كه دو طرف وجود و عدمش مساوى باشد ، و يكى از دو طرف بر طرف ديگر جز با مرجّح ترجيح نمىيابد ، و جايز نيست خود مرجّح ممكن باشد ، و گرنه يكى از دو امر ناممكن : دور يا تسلسل لازم مىآيد ، پس واجب است سرانجام ، ممكن به مرجّحى كه واجب الوجود ذاتى است پايان يابد ، و بناچار تقدّم وجود آن واجب بر جهان تقدّم زمانى است ؛ زيرا جايز نيست تقدّمش تقدّم از جهت مرتبه ، مانند تقدّم علّت بر معلول باشد ؛ زيرا در آن صورت فاعل ، غير مختار مىگردد ، و چون وجود عالم در هيئتى كه بر آن آفريده شده ، در نهايت دقّت و مهارت صنع است ، پس ناگزير آفريننده آن مختار است .
باب ايضاح « 1 »
ايضاح آن است كه سخنور كلامى را ياد كند كه ظاهر آن را اشتباهى باشد ، آنگاه در بقيّه كلامش آن را واضح سازد ، و اشكالى كه ايضاح بر طرف مىكند ، معانى بديع از جهت الفاظ ، و در اعراب الفاظ ، و معانى نفسانى ، نه در فنون كلام است .
و فرق ميان ايضاح و احتراس آن است كه احتراس در فنون كلام تحقّق مىيابد .
و از باب ايضاح است گفتار خداى - تعالى - :
« كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً
« 2 »
»
پس اگر در ادامه اين آيه به عبارت
« مِنْ قَبْلُ »
اكتفا مىشد و بقيّه آيه بيان نمىشد مطلب بر مخاطب مشكل مىگشت ، و نمىدانست آيا مراد خداى - سبحانه - از آنچه از اهل بهشت نقل نموده ، نوع ميوه يا مقدارى است كه به ايشان بخشيده شده بهطورىكه اندازه آن ميوهها مساوى بوده است ، پس خداى - سبحانه - اين اشكال را با گفتارش :
« وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً »
بر طرف نمود ، پس معناى متشابه اين است كه برخى از اين انواع در مقدار شبيه به برخى ديگر
هامش
( 1 ) - و آن از انواعى است كه نسبت اختراع آن به مؤلّف مسلّم است و صحيح نيست از باب تفسير قرار داده شود ، زيرا ايضاح ، ابراز معنى ، در دو صورت گوناگون است : ابهام ، سپس ايضاح ، تا معنى در نفس به صورت كامل جايگزين شود كه به سبب آن لذت علم حاصل گردد ، زيرا وقتى چيزى از جهتى نه جهتى ديگر معلوم باشد ، جانها مشتاق اطلاع از جهت مجهول مىشوند ، و در نتيجه نفوس را به سبب علم به جهت مجهول ، چون از علم به آن محروم بوده ، لذّتى حاصل آيد . منابع بحث اين باب : خزانة ابن حجة ص 417 ، حسن التوسّل ص 85 ، نهاية الارب ، ج 7 ص 179 .
( 2 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 25 .