تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
« أسهم » است ، و اين بهترين شعرى است از شاعران مولّد كه در آن « استقصا » واقع شده است ، و اين بيت به اين درجه از بلاغت نرسيده مگر به واسطه اينكه انوار كلام مقام نبوّت بر آن تابيده است ؛ كلامى كه شاعر معنايش را در قالب لفظ خود درآورده و به خود نسبت داده است . و آن گفتار پيامبر خدا ( ص ) است كه : « لو صلّيتم للّه حتّى تعودوا كالقسىّ و صمتم حتّى تعودوا كالاوتار » و در تشبيه اول گفته : « كالحنايا » يا چنان كه پيامبر - عليه الصلاة و السّلام - گفته است . و هنگامى كه مقايسه كنى ميان بيت بحترى ، و قول خداى - تعالى - :
« أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ
« 1 »
»
عظمت بلاغت قرآن را درمىيابى و بر تو آشكار مىشود كه اعجاز قرآن به فصاحت آن است ؛ زيرا خداى - سبحانه - به بيان
« جَنَّةٌ »
كه اگر به آن اكتفا مىكرد ، كافى بود - بسنده نكرد تا جايى كه در تفسير آن گفت :
« مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ »
، زيرا جنّت بر هر درختى كه با برگش زمين را مىپوشاند ، اطلاق مىشود ، پس وقتى بگويد :
« مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ »
اندوه صاحب آن باغ بر فقدانش عظيم‌تر مىشود ، آنگاه خداى - سبحانه - به اين حدّ بسنده نكرد تا اينكه گفت :
« تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
، و وصف آن باغ را با آن معنى كامل نموده ، آنگاه خداى - عزّ و جلّ - با اين جمله كه فرمود :
« لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ »
آن وصف را پس از آن دو تتميم كامل نمود ؛ زيرا چون خداى - سبحانه - و هو اعلم - مىدانست كه اكتفا به وصف جنّت به نخيل و اعناب ، صفت آن را كامل نمىكند ، ازاين‌رو هر آنچه در باغها بود ، از ميوه‌هاى آن باغ آورد ، تا اندوه بر تباه ساختن آن شدّت يابد ، سپس در وصف صاحب جنّت گفت :
« وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ »
آنگاه وصف صاحب جنّت را پس از وصف به « كبر سنّ » با جمله « له ذرّية » كه موجب سنگينى مصيبت و خسارت است به نهايت رساند ، و به اين خبر بسنده نكرد تا اينكه ذرّيّه را به « ضعف » متّصف نمود ، آنگاه بيان نمود كه آن جنّت كه اين مرد سالخورده و ذرّيّه ضعيفش را جز آن ملكى نبود ، در اسرع وقت نابود شد جايى كه گفت :
« فَأَصابَها إِعْصارٌ »
، سپس به سخن از
« إِعْصارٌ »
( - گردباد ) اكتفا نكرد ، زيرا مىدانست با
« إِعْصارٌ »
سرعت هلاكت تحقّق نمىپذيرد ، و ازاين‌رو گفت :
« فِيهِ نارٌ »
، سپس خداى - سبحانه - به آن حدّ اكتفا نكرد تا اينكه از آتش گرفتن آن خبر داد ؛ زيرا احتمال مىرفت كه آتش ضعيف باشد ، و چون در آن جويها و رطوبت درختان موجود است ، براى آتش گرفتن كفايت نكند ، لذا ، از اين احتمال با گفتارش
« فَاحْتَرَقَتْ »
جلوگيرى نمود ، و اين بهترين و تمام‌ترين و كاملترين استقصا مىباشد كه در كلام تحقّق يافته است .
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 266 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 311 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري