شعرى گفته كه اديبان بر تقديم و برتريش در آن باب اتّفاق كردهاند ، و آن شعر اين است « 1 » :
( خفيف )
كالقسىّ المعطّفات بل الاس * هم مبرّية بل الاوتار
پس اين بيت ميان تشبيه و تتميم را در دو مورد گرد آورده ، و ميان حسن نسق و تهذيب ، و ايغال جمع كرده به اين شرح كه : وى اين شترهاى سوارى را به كمانها تشبيه نموده ، و آن از نوع تشبيه بليغى است كه طمع ( به آوردن نظيرى ) پشتسر ندارد ، و به اين حد بسنده نكرده تا اينكه معناى وصف را كامل نموده تا تشبيه در بيشتر وجوهى كه به سبب آن مشبه نزديك به مشبهبه مىگردد ، تحقّق يابد ، پس در وصف مشبهبه « معطّفات » گفت ، از آن رو كه آفرينش شتردارى كجى است ، و لذا ، تشبيه با اين وصف جايگزينتر ، و معنى كاملتر گرديد سپس به مقتضاى اسلوب بلاغت از پايينتر به بالاتر انتقال يافت ، و آن شتران را پس از تشبيه به « قسىّ » به « أسهم » نسبت داد ، زيرا تيرها ( أسهم ) لاغرتر از كمانهايند ، آنگاه براى اينكه تشبيه دوم در نزديكى ميان مشبّه و مشبهبه ، در موقعيّت تشبيه اول قرار گيرد ، معناى وصف مشبّهبه را تكميل كرد ، سپس گفت :
« مبرية » آنگاه از تيرهاى تراشيده ( مبرية ) به اوتار كه لاغرتر از سهام است منتقل شد و همه اين اوصاف طبق ترتيبى پسنديده است كه به سبب آن كلام سزاوار اتّصاف به تهذيب مىشود ، و برخى از جملههاى بيت را به برخى ديگر با لفظ : « بل » كه مبيّن « اضراب » است عطف نمود ، تا اشاره كند به اينكه در تشبيه شتران به كمانها در مرحله نخست ، اشتباه نموده ؛ زيرا شتران از كمانها لاغرترند ، پس آنها را به سهام تشبيه نمود ، آنگاه بر او روشن شد كه باز اشتباه كرده ، و ازاينرو به تشبيه شتران به اوتار منتقل شده است ، و به آن جهت از هر تشبيهى كه وارد آن شده بود اعراض كرد و به تشبيه ديگرى وارد شد ، و « اوتار » را به سبب شدّت مشابهت آن با شتران سوارى قافيه بيت قرار داد ؛ زيرا از آن شتران جز عصبهاى خشكى باقى نمانده بود ، و لذا شبيهترين و نزديكترين چيزها به آن شتران در مقايسه با همه آنچه در كلام شاعر گذشت ، اوتار بود ، و شاعر از نظم كلام با الفاظ ملايم و مناسب يكديگر خارج نشد تا كلامش موصوف به ائتلاف باشد ؛ ائتلاف الفاظش از آن جهت است كه « اسهم » ( تيرها ) منسوبترين چيزها به كمانها ( قسىّ ) و اوتار ، نزديكترين چيزها به
هامش
( 1 ) - اين بيت از قصيدهاى است از بحترى كه به آن ابو جعفر محمّد را مدح گفته و از او درخواست بخشش غلامى نموده ، و اوّل اين قصيده چنين است :أ بكاء فى الدّار بعد الدّار * و سلوا بزينب عن نوارديوان او ، ج 2 ص 3 ؛ و المثل السائر ، ج 2 ص 36 .