تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦

باب تدبيج « 1 »

تدبيج آن است كه متكلّم سخن از رنگهايى به ميان آورد كه مقصود وى ، توريه يا كنايه آوردن آنها از معانيى مانند وصف ، يا مدح ، يا هجو ، يا غزل ( نسيب ) يا اغراض ديگر كلام باشد ، يا بخواهد فايده اتّصاف به آنها را بيان دارد - ، مانند قول خداى - تعالى - :
« وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ
« 2 »
»
پس مراد از اتّصاف به آن رنگها - و اللّه اعلم - كنايه از راههاى واضح و كوره‌راه‌هاست ، زيرا راه متّصف به « بياض » راه روشنى است كه بسيار پررفت‌وآمد مىباشد ، و آن روشن‌ترين راههاست ، و به همين جهت گفته شده : ركب بهم المحجّة البيضاء ، و بعد از آن « الجادّة الحمراء » ، و بعد از آن « الجادّة السّوداء » است ، گويى آن ، در صفت ناپيدايى ، ضدّ « الجادّة البيضاء » در صفت ظهور و وضوح است ، و چون اين رنگهاى سه‌گانه ، در برابر چشمان ، دو طرف ، و يك حدّ وسط دارد ، و رنگ سرخ « لون أحمر » بنا بر حالت تركيبى رنگها ، ميان سفيد و سياه است ، و رنگ كوهها خارج از اين سه رنگ نيست ، و راهنمايى توسّط هر علامتى كه براى راهنمايى وضع شده داراى همين تقسيم است ، بنابراين ، آيه كريمه براساس همين تقسيم‌بندى آمده ، و در نتيجه در آن ، فنّ تدبيج و صحّت تقسيم تحقّق يافته است ، و آن آيه براى بيان اهميّت نعمتهاى الهى آورده شده ، علاوه بر اينكه متضمّن راهنمايى به راه كوشش در جست‌وجوى موارد سود ، و اجتناب از موارد تباهى و نابودى دنيوى و اخروى است . و لطيف‌ترين نكته‌اى كه در اين آيه واقع شده اين است كه خداى - سبحانه با گفتارش : « مختلف الوانها » به انواع رنگهاى مركّبى كه واسطهء دو طرف مىباشد اشاره كرده است . و اين واسطه‌ها به حصر درنمىآيد ، و از اين جهت ، خداى - سبحانه و تعالى - آن واسطه‌ها را با عبارتى بيان داشته كه با تعبير « اختلاف » « مختلف الوانها » از شمارش آن خوددارى كرده است : و اللّه اعلم . و از جمله موارد تدبيج گفتار فردى از عرب فصيح است « 3 » : ( طويل )
هامش
( 1 ) - مؤلّف معتقد بوده كه آن باب از اختراعات اوست و كسى بر وى پيشى نجسته است و حقيقت اين است كه برخى دانشمندان بديع بر او پيشى گرفته‌اند ، و اين باب همان توريه يا كنايه ، و يا عين بابى است كه ابن سنان خفاجى « مخالف » ناميده ، و به باب طباق ملحق نموده است ، پس مؤلّف را تنها نام آن باقى مانده است . تدبيج مشتق از ديباج ، و آن معرّب ، « ديبا » لباسى است كه پود و تار آن ابريشم باشد ، و آن در زبان عرب بسيار به كار رفت تا جايى كه از آن فعل به كار بردند و گفتند : « دبج الغيث الارض » از باب « ضرب » ( فعل يفعل ) و دبّجها ( دبّج الغيث الارض ) از باب تفعيل ، و آن جمله را وقتى مىگويند كه باران زمين را سيراب كند ، و گلهاى رنگارنگ برويد ؛ زيرا ديباج نزد عرب ، نام چيز نقّاشى شده است . ( 2 ) - سورة فاطر ؛ 35 ، آيه 27 . ( 3 ) - اين بيت در بديع اسامة ص 85 بدون انتساب به سراينده منقول است و روايت آن اندكى با اين روايت اختلاف دارد ، و آن را شاهد باب « الرذالة » آورده است .