تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ
« 1 »
»
، و وصيّتهايى كه اين آيه دربردارد ، و نكاتى كه در نظم آن تحقّق يافته مقايسه كن ، برخى نكات بديعيى كه در نظم آن آيه تحقّق يافته عبارت است از : صحّت تقسيم ؛ زيرا طبقاتى كه مىبايست درباره آنان نيكى انجام شود ، دربرگرفته است ، ايجاز و مساوات ؛ زيرا لفظ آيه برابر معناى آن مىباشد ، و تهذيب ؛ براى اين كه آيه ، متضمّن حسن ترتيب است ؛ زيرا خداوند ( بعد از احسان دربارهء پدر و مادر ) از « ذى القربى » ( - خويشاوند ) آغاز كرده ، و « يتامى » را بر آن عطف نموده و جار ذى القربى را درحالىكه مقدم داشته « * » معطوف « بر مساكين » آورده و از آن جهت جداگانه از آن ياد كرده با وجودى كه داخل در عموم مساكين است « * * » تا اهتمام به وى را مورد توجه قرار دهد و
« الْجارِ الْجُنُبِ »
( همسايه بيگانه ) را بر آن عطف كرد ، و آن را به «
الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ
( رفيق همراه « * * * » ) » كه در سفر و حضر همراه آدمى است مقدّم انداخت و
« ابْنِ السَّبِيلِ »
را بر آن يعنى بر
« الصَّاحِبِ »
معطوف داشت و وصيّت الهى را با احسان درباره ملك يمين ( - بنده ) به پايان رساند . و نيز مثل آن آيه است ، قول خداى - سبحانه و تعالى - :
« قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
« 2 »
»
تا آخر وصيّتها . و مثال نوع دوم تنظير قصه‌اى است كه « اعشى » در قصيده معروف « رائيّه » اش حكايت كرده « 3 » ، و آن داستان دربارهء « السّموأل » و وفاى وى به تعهّد حفظ زره‌هاى امرؤ القيس است - زره‌هايى كه هنگام ورودش به روم نزد وى به وديعت نهاده بود و « الحارث بن الاعرج الغسّانى » حاكم شام آهنگ « سموأل » كرد ، و او را در قلعه معروفش « الابلق الفرد » به محاصره درآورد ، و فرزند سموأل را پيش چشمان وى به قتل رساند ، و بااين‌وجود زره‌ها را تسليم نكرد ، و نزد وى باقى بود تا وقتى كه آن را به وارثان امرؤ القيس تحويل داد - و بيان آن داستان در آن قصيده ، جايى است كه اعشى خطاب به « نعمان بن المنذر » مىگويد : ( بسيط )
كن كالسّموأل إذ طاف الهمام به * فى جحفل كسواد اللّيل جرّار
بالابلق الفرد من تيماء منزله * حصن حصين و جار غير غدّار
هامش
( 1 ) - سورة النساء ؛ 4 ، آيه 36 . ( * ) شايد منظور مؤلّف ، تقديم جار « ذى القربى » بر « جار الجنب » و يا تقديم آن ضمن « ذى القربى » باشد ! ( * * ) دخول « جار ذى القربى » در « مساكين » مورد تأمّل است ؛ زيرا حكم منصوص عليه آيه « احسان » نه « انفاق » است . ( * * * ) در عبارت متن بعد از « الجار الجنب » عبارت « اى الصاحب » آمده كه به نظر مىرسد حشو باشد . ( 2 ) - سورة الانعام ؛ 6 ، آيه 151 . ( 3 ) - او « اعشى ميمون » است ، و آن قصيده با برخى اختلاف در روايت ابيات ، در ديوان او ص 126 و 127 منقول است .