يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ »
درحالىكه ايشان را در صنفى از آن اصناف محصور نكرده است .
و فرق ميان تخيير به « او » و حسن نسق از دو جهت است : يكى از آن دو وجه اين است كه حسن نسق با همه حروف عطف نسق تحقّق مىيابد و بيشتر تحقّق آن با « واو » جمع است ، و چهبسا با « فاء » مفيد تعقيب ، يا با « ثمّ » مفيد مهلت ، يا « بل » اضراب ، يا « لكن » استدراك ، مىآيد ، و تحقّق حسن نسق با « واو » بيشتر است ، و تخيير جز با « او » كه مبيّن تخيير است ، تحقّق نمىيابد ، و فرق دوم اين است كه در تخيير صحّت تقسيم شرط است ، و حسن نسق چنان نيست .
و فرق ميان تخيير در مقطع كلام ، و « تسهيم » اين است كه در فن تسهيم صدر كلام بر قسمت زايد بر مقطع كلام تا نيمه بيت يا جمله دلالت دارد ، و صدر كلام در تخيير در صورتى كه مقطع متعلّق به صدر نباشد ، بر مقطع آن دلالت ندارد .
و فرق ميان تخيير و توشيح اين است كه در توشيح آنچه متضمّن معناى مقطع است ، بر آن مقدّم شده و محلّ آن آغاز كلام است .
باب تنظير « 1 »
تنظير آن است كه آدمى ميان دو كلامى كه معانى يكسان يا مختلف دارند ، مقايسه كند تا برتر آن دو كلام را آشكار سازد .
مثال تنظير ميان دو كلام هممعنى گفتار يزيد بن الحكم الثّقفى از شاعران حماسه « 2 » است :
( كامل مجزوء )
يا بدر و الامثال يض * ربها لذى اللّبّ الحكيم
دم للخليل بودّه * ما خير ودّ لا يدوم
و اعرف لجارك حقّه * و الحقّ يعرفه الكريم
و اعلم بانّ الضّيف يو * ما سوف يحمد او يلوم
پس ميان اين وصيّتها و ميان قول خداى تعالى - :
« وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي
هامش
( 1 ) - اين نوع از انواعى است كه انتساب آن به مؤلّف مسلّم نيست ، و ابن الاثير در كتابش « الاستدراك » زير عنوان « المفاضلة بين الشّعراء » از آن سخن گفته ، و آن نوع ، درست ، همان « الموازنه » است كه مؤلّف در ابواب فروع از آن سخن به ميان آورده ، و آن به موضوع نقد تا موضوع بديع ، نزديكتر است .
( 2 ) - « الحماسة » ، شرح التبريزى ، ص 229 چاپ اروپا .