است ، وى بر آن باب ، نامى غير از اين نهاده و آن را « تسبيغ » ناميده است « 3 » ، و چون در مثالهاى آن تأمّل كردم ، آن را مطابق با نامش نيافتم : زيرا تسبيغ در لغت به معناى « طول » است ، و از آن معنى است گفتار عرب : « درع سابغة » و آن ، وقتى است كه زره ، دامن بلند داشته باشد ، و تسبيغ در اصطلاح دانشمندان عروض عبارت از افزودن حرفى ساكن به سبب خفيف ، در آخر جزء ( تفعيله آخر ) است ، و مفهوم آن از معناى اول است ، و بنابراين نامگذارى ابو اسحاق مناسب با معناى مقصود در اين باب نيست ، و وقتى شعرى كه وى در اين باب شاهد آورده بشنوى ، به صحّت آنچه گفتم ، يقين خواهى كرد ، وى در اين باب شعر « ليلى الاخيليّة » « 1 » را دربارهء حجّاج بن يوسف شاهد آورده است : ( طويل )
إذا نزل الحجّاج أرضا مريضة * تتّبع اقصى دائها فشفاها
شفاها من الدّاء العضال الّذى بها * غلام إذا هزّ القناة سقاها
سقاها فروّاها بشرب سجاله * دماء رجال يحلبون صراها
و همانا در ميان اشعار ابو نواس شعرى را ديده بودم كه داخل در اين باب است ، و بديع آن را بيشتر يافتم ؛ زيرا آن شعر از شاعر مولّد است ، و ليكن شعر اول متينتر است . شعر ابو نواس « 2 » اين است : ( سريع )
خزيمة خير بنى خازم * و خازم خير بنى دارم
و دارم خير تميم و ما * مثل تميم فى بنى آدم
الّا البهاليل بنى هاشم * و هم سيوف لبنى هاشم
مقصودم از نقل اين ابيات ، دو بيت اول است ، كه از شاهدهاى اين باب مىباشد . و همانا آنچه ( اجدابى از تسبيغ ) اراده كرده ، آشكار و معلوم شد نامگذارى وى با شاهدهايى كه آورده
هامش
( 3 ) تفسير آن را در تحرير ( ص 520 ) به نقل از اجدابى چنين آورده : تسبيغ اين است كه سخنور لفظ قافيه را در آغاز بيت بعد از آن ، اعاده كند .
( 1 ) - الاغانى ، ج 11 ص 248 ، چاپ دار الكتب المصريّة ، و « الامالى » ، ج 1 ص 86 و 87 چاپ دار الكتب ، و سيف بنى مروان ، تأليف استاد عبد الرّزاق حميده ص 168 چاپ دار الفكر ، و نهاية الارب ، ج 7 ص 181 چاپ دار الكتب ، و حسن التوسّل ص 90 چاپ بولاق ، سال 1881 ه .
( 2 ) - اين ابيات را در ديوان او نيافتم ، و نه در منابعى كه مراجعه كردم ، منابعى كه مظانّ شعر اوست ، و برخى از اشعار او را دربردارد .