گروهند ، و مؤمنان از هر فرقه ، هفت گروهند . و به اين سبب ، درهاى بهشت هشت در است .
و از همين باب است گفتار خداى - تعالى - :
« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ ، وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
« 1 »
»
پس گويندهاى مىتواند بگويد : « چه نكتهاى موجب ترجيح اختلاف داشتن قالب دو كلام از نوع قالب فعل ، و اسم فاعل گرديد ؛ با وجودى كه آن دو جمله و زمان آنها يكى است ؛ زيرا مدّت اقامت پيامبر ( ص ) در ميان مخاطبان به زمان حال و استقبال تقسيم شده ، و مدّت استغفار نيز چنان است ، و آيا جايز است ، استعمال هريك از دو صيغه ( قالب فعل و قالب اسم فاعل ) به جاى ديگرى ، يا جز آن وجهى كه تنزيل بر آن نازل شده جايز نيست و يا اينكه آيا جايز است ، بر فعلى كه دالّ بر دو زمان است بدون آوردن اسم فاعل ، اكتفا شود يا جايز نيست ؟ » جواب ، اين است كه شناخت نكتهاى كه باعث ترجيح جريان كلام بر وجهى شد كه بر آن وجه آمده اين است كه : افراد مورد خطاب آيه منافقانى هستند كه پيامبر در مدّت اقامت ميان ايشان ، نه قبل از نزول آيه ، و نه بعد از آن مأذون به مهلت دادن به آنها نبود ، و خبر صادق مىبايست مطابق واقع باشد ، و چون واقعيت خبرى كه سخن خداوند از آن حكايت دارد ، نفى تعذيبشان در زمان گذشته و حال نه استقبال است ؛ - زيرا خبر صادق الهى از عذابشان در زمان آينده خبر داده آنجا كه گفته است :
« وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ
« 2 »
»
- بنابراين بلاغت ايجاب نمود فعل آيه در صيغه مضارع آورده شود ، و آن هرچند در حال اطلاق ، بر دو زمان حال و استقبال دلالت دارد ، و ليكن همراه با قرينهاى است كه آن را به يكى از آن دو زمان ، اختصاص داده ، و آن قرينه ، معناى قول خداى - تعالى - :
« وَ أَنْتَ فِيهِمْ »
است كه مقترن به فعل مضارع مىباشد ، پس آن جمله مبيّن دلالت « ليعذّبهم » بر حال نه استقبال و دلالت آن بر نفى حصول علم به عدم تعذيب ايشان در زمان گذشته ، پيش از نزول آيه است ، لذا ، خداى - سبحانه - صيغه اسم فاعل مضاف را آورد ، تا بر نفى تعذيب ايشان ، در زمان گذشته دلالت كند ؛ بنابراين حسن ترتيب ايجاب كرد كه صيغه فعل مقدّم آورده شود ، زيرا دلالت بر زمان حال دارد ، و آن مدّت اقامت پيامبر ( ص ) در ميان آنهاست ، و بيان نفى عذاب در آن مدّت مهمتر است .
و از مثالهاى تنكيت ، قول خداى - تعالى - است :
« وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
« 3 »
»
. پس گويندهاى مىتواند بگويد : « براى چه نكتهاى خداوند از لفظ حقيقت
هامش
( 1 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 33 .
( 2 ) - سورة الانفال ؛ 8 ، آيه 34 .
( 3 ) - سورة الزخرف ؛ 43 ، آيه 36 .