زبان جارى مىشود و تركيب و تلفظ آنها سالم است ؛ زيرا جاى هيچ لفظى از لفظهاى آن را لفظ ديگرى نمىگيرد ، و نه لفظ مقدّم جايز است مؤخّر و نه لفظ مؤخّر جايز است مقدّم شود ، پس اگر بگويى : « يا اللّه اقض بالعدل » يا « اللّهم اقض بالعدل » و يا « ربّ اقض بالحقّ » يا « احكم ربّ بالحقّ » يا « ربّ بالحقّ احكم » يا « بالحقّ ربّ احكم » يا « أحكم بالحقّ ربّ » ، پس نظم قرآن را ( در قياس با آن جملهها ) صحيحتر و روشنتر ، و آسانتر و نيكوتر خواهى يافت . و تهذيب ؛ و آن در اين است كه تركيب جمله بر صحيحترين ترتيب ، و آسانترين تهذيب بنا شده ؛ زيرا سخن از مدعوّ مقدّم گرديده ، و دنبال آن مطلب و سپس مطلوب آمده است ، و حسن بيان ؛ از آن جهت است كه ذهن به محض شنيدن كلام به فهم معناى آن بدون درنگ ، و در نخستين وهله پيشى مىگيرد ؛ زيرا تركيب آن خالى از تعقيد و خالى از موجبات اشتباه از قبيل تقديم و تأخير و انتخاب دورترين روش و به كار بردن لفظهاى مشترك است . و تمزيج ؛ زيرا فنون بيانى به معانى ( فنون ) بديعى آميخته شده است . پس همانا فنّ ادب و هجاء به معناى بديع ارداف و تتميم درآميخته ، و براى هريك از دو معنى در لفظ ، جز يك صورت ظاهر نشده است ؛ پس فنّ ادب ظاهر شده ، و فنّ هجاء در آن داخل شده ، و فن ارداف آشكار گرديده ، و تتميم در آن وارد گشته است . و إبداع ؛ زيرا هر لفظ كلام متضمّن يك نوع يا دو نوع و بيشتر از انواع ( فنون ) بديعى است . و تمثيل ؛ زيرا قدرت بلاغت ، و رونق فصاحت اين لفظها را به شكل « مثل سائر » درآورده كه صلاحيّت دارد براى هر رويدادى كه نظير ( شأن نزول ) آن است ، مثل آورده شود . و توليد ؛ زيرا ، ارداف چون با تتميم قرين شد ، از آن دو ايضاح به وجود آمد ، و از ايضاح و ارداف ، ادماج متولّد شد ، و علّت عدول از لفظ مخصوص دعا به عبارت ارداف ، روشن شد ، و فنّ ادب محقّق گرديد ، و از لفظ ارادف ، و فنّ ادب ، فن هجاء به وجود آمد . و چون ائتلاف لفظ با معنى و تهذيب كلام و حسن ترتيب آن ثابت گشت ، از آن فنون ، « مثل سائر » تحقّق يافت ، و به اين سبب است كه فنّ توليد ، در آن آيه ، بر فنون ديگرى كه در آن حاصل شده غلبه يافته ، و در باب توليد ، نه در بابهاى ديگر درج شده است .
باب ايراد نكته « 1 »
تنكيت ( يا ايراد نكته ) آن است كه سخنور لفظى را مخصوصا نه الفاظ ديگرى كه جانشين آن مىشود ، به سبب نكتهاى كه در آن لفظ است ، و به سبب آن بر الفاظ مشابهش برترى يافته ، در كلام خود بياورد ، و از آن قبيل در قرآن عزيز ، گفتار خداى - تعالى - است :
« وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى
« 2 »
»
هامش
( 1 ) - منابع بحث اين باب : بديع ابن منقذ ص 29 ، خزانة ابن حجّة ص 375 .
( 2 ) - سورة النّجم ؛ 53 ، آيه 49 .