تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
پس بتحقيق خداى - عزّ و جلّ - از آن جهت ، تنها سخن از
« الشِّعْرى »
و نه ستارگان ديگر ، به ميان آورد ، بااينكه او پروردگار هر چيز است ، كه ، در ميان عرب مردى معروف به « ابن ابى الكبشه » ظهور يافته بود كه
« الشِّعْرى »
را مىپرستيده و گروهى را به پرستش آن دعوت كرد ، پس خداى - عزّ و جلّ ، آيه
« وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى »
را فروفرستاد ، كه پروردگار « الشعرا » يى كه دربارهء آن ، و نه ستارگان ديگر ادّعاى خدايى شده است . و مانند قول خداى - تعالى - :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 1 »
»
، پس خداى - سبحانه - كلمه
« تَفْقَهُونَ »
نه « تعلمون » را به كار برده ؛ از آن جهت كه « فقه » معنايى افزون بر « علم » دارد ، و فقه عبارت از تصرّف در معلوم پس از حصول علم به آن ، به منظور استنباط احكام است ، و منظورى كه معناى كلام مقتضى آن مىباشد ، تفقّه در شناخت تسبيح حيوان بىزبان ، و نبات ، و جماده و هر چيز عاقل و غير عاقلى است كه زير نام شىء ( چيز ) داخل مىشود ؛ زيرا تسبيح آفريدگان غير عاقل ، به مجرّد وجود آنها - كه دالّ بر قدرت و حكمت آفريننده است - تحقّق مىيابد . و يكى از مثالهاى تنكيت ، قول خداى - تعالى - است :
« تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ
« 2 »
»
پس نكته‌اى كه به سبب آن « جنّات » و خلوديافتگان در آن ، به لفظ جمع آمده ، و لفظ نار و مخلّدان در آن به لفظ مفرد آمده ( اين است كه اهل طاعت ، به سبب طاعات متفاوتند « 5 » ) و به همين جهت خداى - سبحانه و تعالى - گفته :
« وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ
« 3 »
»
پس همه اهل طاعت هرچند طاعتهايشان مختلف و درجاتشان متفاوت است ، و ليكن همه ايشان به دليل قول خداى - تعالى - :
« وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ
« 4 »
»
- در بهشت جاويدند اگرچه مسكنهايشان متعدّد باشد ، پس به همين سبب ، مساكن اهل طاعت به صيغه جمع و هيئت خلودشان در بهشت نيز به صورت جمع آورده شد . و چون مخلّدان در آتش يك گروهند ، مسكن ايشان نيز يك مسكن است ، پس بلاغت ايجاب كرد كه مسكن ايشان به لفظ مفرد ، و صفت خلودشان نيز به لفظ مفرد باشد ، همان‌طوركه بلاغت اقتضا نمود اهل طاعت به لفظ
هامش
( 1 ) - سورة الاسراء ؛ 17 ، آيه 44 . ( 2 ) - سورة النساء ؛ 4 ، آيات 13 - 14 . ( 3 ) - سورة الزّخرف ؛ 43 ، آيه 32 . ( 5 ) عبارت متن « وفوا بالطّاعات » بود ، و چون معناى « وفوا » مناسبتى با سياق متن نداشت ، ازاين‌رو ، و با توجه به استدلال به آيه« وَ رَفَعْنا . . . »، مترجم آن را تحريف‌شده از « تفاوتوا » دانست و ترجمه آن را در متن آورد . ( 4 ) - سورة الحجر ؛ 15 ، آيه 48 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 284 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري