لفظ خاصّ كه مستلزم رنجش بود ، به لفظ ارداف ، عدول نمود ، و گفت :
« قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ »
، پس بتحقيق خداى - سبحانه - وقتى به حق حكم مىكند ، كه همان حكم به عدل است ، آن كسى كه سزاوار عذاب است ، كيفر مىدهد .
و امّا گفتار اشكالكننده كه : چرا از لفظ كوتاهتر به لفظ بلندتر عدول شد ؟ . و اگر مىگفت :
« ربّ احكم » كافى بود ؟ ، مطلب آنگونه كه وى پنداشته نيست ؛ زيرا حاكم مختار كه شريك ندارد ، مىتواند به مقتضاى تفضّل حكم كند از حق خويش دست بردارد ، و مىتواند به موجب عدل حكم كند ، و حقّ خود ، و ديگرى را به صورت كامل بگيرد . و درخواست مطلق حكم مؤدّى معناى حكم به حقّ نيست ، و به آن سبب ، از لفظ كوتاهتر به لفظ بلندتر عدول نمود تا مبيّن معناى مقصود باشد .
پس همانا از اين جواب چهارده نوع از انواع بديع به دست آمد كه در اين سه لفظ تحقّق يافته و عبارت است از :
ارادف ؛ كه قبلا بيان داشتيم ، و ايضاح ؛ زيرا رفع اشكالى كه بر ظاهر كلام وارد مىشود ، در لفظ ارداف داخل شده است ، و تتميم ؛ زيرا اگر به قول خداى
« رَبِّ احْكُمْ »
اكتفا مىشد ، معناى مقصود ناقص مىگرديد ؛ زيرا همان گونه كه گفتيم ، مطلق حكم مبيّن معنى نيست ، و مقارنه ؛ زيرا ادماج ، و ايضاح مقرون به تتميم شدهاند و افتنان ؛ زيرا اين الفاظ سهگانه دربرگيرنده دو فن از فنون بديعيى است كه سخنوران به آن توجّه دارند ، و آن دو فنّ يكى فنّ ادب ، و يكى فن هجاء است ، امّا فنّ ادب ، در اين جهت تحقّق يافته كه خداى - سبحانه - به پيامبرش ( ص ) ياد مىدهد چگونه بر مخالفان خود نفرين كند ، كه موجب رنجش ديگران از خودش نباشد ، و امّا فن هجاء ؛ براى اين است كه عدالت خداى - سبحانه - امتناع دارد كه پيامبرش را امر كند به نفرين ، مگر نفرين بر كسى كه مىداند تصميم بر گناه و بيزارى از ايمان دارد ، و آنكس كه چنان باشد سزاوار نكوهش است ؛ پس خداى - سبحانه به مقتضاى استحقاق نكوهشى كه معناى كلام متضمّن است ، در مضمون فرمانى كه به پيامبرش ( ص ) داد ؛ فرمان نفرين برايشان ، معناى هجو ايشان را وارد ساخت .
و ايجاز ؛ كه آن در تعبير از معنى به كمترين حروف ممكن ، حاصل شده است ، پس ، خداى - سبحانه - آنچه مىخواست بيان دارد ، - كه عبارت است از امر پيامبر به نفرين بر كافران ، نفرينى كه به درجه نهايت رسيده باشد ، همراه با آموزش ادب ، و هجو نفرينشدگان - در سه كلمه كه تعداد حروفش در گفتن نه نوشتن ، نه حرف است ، بيان داشته ، و اين نهايت ايجاز است ، و حروفى كه اين الفاظ از آنها تركيب شده ، داراى مخارج آسانى است ، و كلمهها با آن حرفها تركيبى سالم يافتهاند كه خالى از سوء مجاورت است ، و در نتيجه تلفّظ آنها آسان مىباشد ؛ زيرا به آسانى بر