قسم دوم از توليد معانى از الفاظ مفرد ، و توليد معانى از قسم دوم از جملههاى مركّب صرفنظر كردم « 4 » ؛ زيرا هيچيك از آن اقسام شايسته درج در كتاب ما نيست ؛ زيرا مثل آن اقسام توليد ، در كتاب عزيز نمىآيد ، و همانا توليد معناى بديعى يا فنون كلام از معناى بديعى است كه داخل در موضوع كتاب ما مىباشد ؛ پس متكلّم در كلام خود ، نوعى از بديع را به نوعى ديگر مقرون مىگرداند ، و از آن ميان بديعى ديگر جز آن دو بديع ، متولّد مىشود . و از آن قبيل است قول خداى - تعالى - :
« قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ
« 1 »
»
پس بر ظاهر لفظهاى اين آيه اشكالى متوجّه مىگردد و آن اين است كه گفته مىشود : « حكمت اينكه خداى - سبحانه و تعالى - پيامبرش ( ص ) را امر كرد كه از او بخواهد كه به حق حكم كند چيست ، درحالىكه خداى - عزّ و جلّ - مىداند كه پيامبرش ( ص ) يقين دارد كه خداى - سبحانه - جز به حقّ حكم نمىكند ، پس اگر خداوند بر گفتار خود :
« رَبِّ احْكُمْ »
اكتفا كرده بود كافى بود ؛ زيرا خداى - تعالى - جز به حق حكم نمىكند پس براى چه از لفظ كوتاهتر كه مبيّن معناى مقصود و سالم از اشكال در ظاهر است ، به لفظى بلندتر كه موجب اشكال است عدول كرد ؟ » و جواب ، آن اشكال ، اين است كه پيامبران - عليهم السّلام - بر مخالفان خود ، مگر وقتى كه به ايشان اجازه داده شود نفرين نمىكنند ؛ زيرا ايشان براى جذب دلها نه دفع آن برانگيخته شدهاند ، و ايشان خبرى از غيب ، جز خبرى كه خداوند از آن آگاهشان كند ، ندارند ، پس هرگاه خداوند به ايشان خبر دهد كه عدّهاى از قومشان ايمان نمىآورند ، بنابراين نفرين دربارهء آن عده برايشان جايز مىشود ، آيا نمىبينى كه نوح ( ع ) جرأت نيافت كه بگويد :
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً
« 2 »
»
مگر بعد از گفتار خداى - تعالى - در خطاب به او :
« أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ
« 3 »
»
، و به آن سبب ، با عبارت « على الارض » جانب احتراس را رعايت كرد ، زيرا افرادى كه همراه او ايمان آورده بودند ، در كشتى جاى داشتند ، و بر روى زمين بجز كسانى كه شايسته عذاب بودند وجود نداشتند ، و چون خداى - سبحانه - مىدانست كه اينان كه با پيامبرش محمّد ( ص ) به ستيز برخاستند اميدى به رستگاريشان نيست ، از اين جهت ، او را دستور داد كه نفرينشان كند ، ضمن اينكه به او آموخت كه چسان دربارهشان نفرينى كند كه ديگران را نرنجاند ، پس خداى - سبحانه - و هو اعلم - خواست بگويد : « قل ربّ أهلك الظالمين » ، و ليكن ، از
هامش
( 4 ) براى توضيح بيشتر به كتاب « تحرير » همين باب ص 494 - 498 مراجعه شود .
( 1 ) - سورة الانبياء ؛ 21 ، آيه 112 ، در همه نسخهها « قل » آمده و آن قرائت ورش از نافع به صيغه امر مىباشد ، و معلوم است كه قرائت حفص « قال » به صيغه خبر است . منقول به اختصار از « النّشر فى القراءات العشر ص 312 چاپ دمشق ، سال 1345 ه .
( 2 ) - سورة نوح ؛ 71 ، آيه 26 .
( 3 ) - سورة هود ؛ 11 ، آيه 36 .