آن فهميده مىشود .
و حسن بيان منفصل كلامى است كه معناى آن جز با موضوعى خارج از كلام ظاهر نمىگردد . و همه آياتى كه از پيش گذشت ، شاهد قسم متّصل است جز قول خداى - تعالى - :
« وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ »
كه خداى - سبحانه - به لفظ « مثل » تصريح نموده ، و حال آنكه نه در خود آيه و نه قبل و بعد آن عبارتى كه در قالب مثل آشكار باشد ، و يا شايسته مثل باشد ، وجود ندارد ، و آن « مثل » اين است كه « اميّة بن خلف « 1 » » با استخوان پوسيدهاى كه در دست داشت ، نزد پيامبر خدا ( ص ) آمد و گفت : « اى محمّد آيا تو گمان دارى كه پروردگارت اين استخوان را پس از آنكه به اين حالت درآمده ، زنده مىكند » پس آن آيه نازل شد .
باب توليد « 2 »
توليد بر دو قسم است : از « الفاظ » و از « معانى »
توليد از الفاظ نيز دو قسم است : اول اينكه متكلّم صورتى از كلام را با لفظ خود و لفظ شخصى ديگر توليد كند ، و دوم اينكه با دو موضع از كلام خود شكلى از كلام را به وجود آورد .
قسم اول ( از قسم اول ) آن است كه سخنور لفظى از كلام خود را با لفظى از كلام ديگرى قرين سازد ، و در نتيجه از تقارن آن دو لفظ كلامى به وجود آيد كه منافى با مقصود گوينده آن لفظ بيگانه باشد . و مثال آن در لفظهاى مفرد ، نه جملههاى مركّب ، مطلبى است كه درباره مصعب بن زبير حكايت شده كه وى اسبهايش را با لفظ « عدّة » نشان نهاده بود ، و مقصودش ، « عدّة الحرب » ( - آماده جنگ ) بود ، وقتى كشته شد ، و اسبهاى وى به دست حجّاج افتاد ، و آن نشان را ديد ، دستور داد ، كنار لفظ « عدّة » لفظ « الفرار » رسم شود ، و در نتيجه از تقارن دو لفظ معنايى جز آنچه مصعب اراده كرده بود به دست آمد ، و در نتيجه ستايش تبديل به نكوهش گرديد . و همانا از بيان
هامش
( 1 ) - در همه نسخههاى اصل چنين است . و در الكشاف زمخشرى ( ج 2 ص 229 ) چاپ بولاق و الجامع لاحكام القرآن قرطبى ( ج 5 ص 58 ) چاپ دار الكتب المصريّة ، اين مثل منسوب به « ابىّ » آمده ، و در تفسير ابو حيّان ( ج 7 ص 347 - 348 ) مىگويد :
گوينده آن العاصى بن وائل يا اميّة بن خلف يا ابىّ بن خلف است ، طبق اقوال مختلف ، و قول معتبر آن است كه قائل ، اميّه است ، سپس مىگويد : احتمال دارد آوردن آن مثل از همه آنان انجام شده باشد .
( 2 ) - منابع بحث اين باب : ابن منقذ ، زير نام التلطيف و التوليد ص 133 ، خزانة ابن حجّة ص 35 ، و اين نوع به موضوع نقد شايستهتر و نزديكتر است ، و پيشينيان مؤلّف گاهى زير نام « تضمين و اقتباس » و گاهى زير نام « نقل الجزل الى الجزل » از آن سخن گفتهاند ، چنان كه ابن منقذ در « البديع » زير همان عنوان ص 98 يا زير عنوان « النّقل » ص 108 از آن سخن گفته است .