تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

باب حسن بيان « 1 »

حسن بيان يا با اسمها و صفتهاى مفرد و يا با اسمها و صفتهاى مركّب تحقّق مىيابد ، و دلالت قسم اول پايان‌پذير ، و دلالت قسم دوم بىپايان است ، چرا كه اگر گوينده‌اى بگويد : « نظم شعر پايان پذيرفته ، و ممكن نيست كسى قصيده‌اى بسرايد كه قبلا سروده نشده بوده است » ، اين گفتارش امرى محال است مگر اينكه مقصودش وزن و قافيه نه مطلب ديگر باشد ، امّا همه قصيده و مجموع صورت آن ، چنين نيست كه قبلا سروده شده باشد زيرا دلالت لفظهاى مركّب بىپايان است ؛ چنان كه دلالت عددهاى قابل تحقّق بىپايان است ؛ ليكن صورت بيانى را زشت‌تر ، و زيباتر ، و درجاتى متوسط ميان آن دو طرف مىباشد ، زشت‌ترين بيان ، همانند بيان « باقل « 2 » » است ، كه او را از بهاى آهويى كه همراهش بود پرسش شد ، خواست بگويد : « يازده » و ليكن لكنت زبان بر او عارض گرديد ، و انگشتان دستش را از هم گشود ، و زبانش را خارج ساخت ، و در نتيجه ، آهو گريخت ، اين بيان زشت‌ترين بيان است ؛ با وجودى كه وى تفهيم را به مرحله كمال رسانيد ، زيرا ، بيان عدد را از شنيدن به ديدن آورد ، و ليكن آن بيان ، بيانى ناقص است ، زيرا به بينايى نه شنوايى تخصيص يافته است ، و بيان پسنديده لازم است ويژه گوش باشد ؛ زيرا صنعت بيان مخصوص كلام و عبارت نه اشاره است . و از اينجا دانسته مىشود كه هر ايجازى بلاغت ، و هر اطاله‌اى لكنت نيست ، زيرا هيچ ايجازى در تفهيم ، موجزتر از بيان « باقل » نيست ، چرا كه مخاطب ، مقصود وى را تنها با يك نظر دريافت ، ولى با وجود آن ، وى ضرب المثل كندى بيان است ، و بهترين وجه تعبير اين است كه بگويى « احد عشر » ، و واسطه‌هاى آن ، اين است كه بگويى ؛ « ستة و خمسة » و يا « عشرة و واحد » يا « سبعة و اربعة » و زشت‌ترين وجه تعبير ، آن است كه بگويى « خمسة و خمسة و واحد » و تعبيرى كه مشابه آن است . و درجه‌هاى متوسط ، برحسب بلندى و كوتاهى لفظها ، و ميزان نزديكى به صفت بلاغت و دورى از آن به سبب نسبتها و اضافه‌ها ، بالا و پايين مىشود . و بيان كتاب عزيز و هر بيان بليغ فصيح ، از نوع بيان احسن نه اقبح و نه از نوع درجه‌هاى متوسّط قريب يا بعيد از بلاغت است . و هريك از درجه‌هاى سه‌گانه نيز به سه قسم تقسيم مىشود : احسن ، و اقبح ، و متوسّط نسبى .
هامش
( 1 ) - اين نوع از نوع « ايضاح » خارج نيست ، و دانشمندان قبل از او ( ابن ابى الاصبع ) از آن سخن گفته‌اند . ( 2 ) - مردى از قبيله « اياد » است ، و ابو عبيده گفته : باقل مردى از قبيله « ربيعه » است ؛ مجمع الامثال ص 4271 .