غير معروف در لغت نيست .
وجه چهارم ( از وجوه مفاضله ميان كلام خدا و قول عرب ) ، سخن او بود كه تكرار در قول عرب ، عيب است ؛ اين مطلب نيز مبتنى بر آن است كه لفظ قتل اوّل همان قتل دوم باشد ، و ما از ردّ آن وجه فراغت يافتيم . و بيان داشتيم كه قتل دوم همان قتل اول نيست ؛ و آن جزء محذوف از كلام ؛ جزء محذوفى كه در كلام مقدّر شده و قرينه بر آن دلالت دارد ، هريك از آن دو لفظ را از يكديگر جدا ساخته است ، و آن مطلب چگونه انكار مىشود و حال آنكه همه الفاظ مشترك داراى همين حكم مىباشد پس همانا ( قصد ) و قرينه ، چيزهاى يكسان در لفظ را به سبب اختلاف در معنى نسبت به يكديگر متغاير مىگرداند .
و وجه پنجم : - به جان خودم سوگند - آن وجه ، نيكوست ، و جاى سخن ندارد ، و آن اين است كه حروف « القصاص حيوة » ده حرف ، و حروف گفتار عرب چهارده حرف است .
و وجه ششم : و آن گفتار او ( امام فخر الدين ) است كه در گفتار عرب « القتل انفى للقتل » كلمهاى كه در آن دو حرف پىدرپى متحرّك ، جز در يك مورد ، وجود ندارد ؛ بلكه همه حروف آن جز آن يك مورد ، « سبب خفيف » پىدرپى است ، و اين امر از روانى كلمه مىكاهد . بخلاف قول خداى - تعالى - :
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
[ و اين وجه نيز نيكوست « 2 » ] .
و از موارد اعجاز اين باب ، قول خداى - تعالى - است :
« وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ
« 1 »
»
، پس همانا خداى - عزّ و جلّ - در اين آيه كريمه ، بدون خروج كلام از معناى حقيقى ، و با آسانترين لفظ و موجزترين عبارت ، دو امر ، و دو نهى ، و دو خبرى آورده كه دربردارنده دو بشارت است .
هامش
( 2 ) عبارت ميان دو قلّاب ترجمه « و هذا الوجه ايضا جيّد » است كه در متن بديع القرآن ( ص 193 سطر 10 - 11 ) نقل شده و همانطوركه مترجم در پاورقى ( ص 270 ) بيان داشت ، اين عبارت شايسته آنجا نبود و بايد اينجا ذكر مىشد : خواه تقديم عبارت سهو كاتب يا مؤلّف باشد . چنان كه به جاى عبارت مذكور عبارتى آمده كه ترجمه آن در متن همين ترجمه ( ص 307 ) گذشت ، و نصّ آن چنين است : « الاشكال من جهة انّه لا يدلّ على المعنى المراد بظاهره و انّما يدلّ عليه بالتّأويل و نظم القرآن يدلّ على المعنى المراد بظاهره ، و حسن البيان من حيث انّ السّامع يفهم منه المعنى المراد من غير مراجعته بخلاف الاوّل ؛ و اللّه اعلم » اين عبارت در اينجا ارتباط با مطلب ما قبل خود ندارد ، و چون كلام مذكور در آخر سطر 7 ص 194 متن بديع القرآن ، « فهو ايضاح ما على نظم العرب » تقريبا ناقص بود ، به احتمال قريب به يقين ، اين عبارت دنباله همان عبارت با فرض سقط كلمه « من » است ، و با افزودن « من » به اوّل اين عبارت اتّصال ميان دو عبارت كاملا واضح مىشود به اين ترتيب : « فهو ايضاح ما على نظم العرب [ من ] الاشكال من جهة . . . » بنابراين در تفرقه اجزاى اين عبارت دو احتمال وجود دارد ، يا اين قسمت اخير از جاى خود مؤخّر شده و يا قسمت قبلى بر جاى خود مقدّم افتاده است .
( 1 ) - سورة القصص ؛ 28 ، آيه 7 .