تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
وجه هفتم : ترجيح كلام خدا ، اين است كه دافع و مانع صدور قتل از آدمى ، تنفّر او از قتل ، و اراده بازدارنده وى است ، تا آنجا كه چه‌بسا آدمى ممكن است بداند كه اگر بكشد كشته مىشود ، و ليكن يا به سبب طمع در پاداش ، يا رغبت در نام نيك ، از قتل دست برنمىدارد ، و با فرض چنان حالتى ، قتل ديگر قويترين عامل نفى قتل نيست ، بلكه قويترين عامل نفى قتل ، صارف و انگيزه بازدارنده نيرومند است ، و قول خداى - تعالى
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
متضمّن آن معنى مىباشد ، و به آن جهت ، قصاص را مقتضى و موجب حيات به طور كلّى قرار نداده ، بلكه حيات را در لفظ اسم نكره
« حَياةٌ »
قرار داده است . و سبب آن است كه قانون قصاص غالبا نه دائما بازدارنده اقدام به قتل است . و بدانكه در اين حالت تنكير
« حَياةٌ »
فايده ظريف ديگرى است ، و آن اين است كه آدمى وقتى بداند ، اگر بكشد كشته مىشود ، از قتل منصرف مىشود و شخص درگير با او ، در امان مىماند . پس زندگانى اين شخصى كه كشته شدن وى در آينده مفروض است ، به سبب قصاص محفوظ مانده است و گويى در باقى عمر زنده مانده است ، و به همين جهت لازم شد « حيوة » نكره آورده شود ، و تعريف آن ممتنع شد ؛ زيرا تعريف آن مقتضى آن است كه اصل حيات توسّط قصاص تحقّق يافته ، و حال آنكه چنان نيست . و مثل آن آيه است قول خداى - تعالى - :
« وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ
« 1 »
»
و فايده تنكير حيات آن است كه شخص حريص ناچار بايد زنده باشد ، و حرص وى بر زندگى گذشته و زندگى كنونى نيست ، زيرا حيات در آن دو زمان حاصل شده ، بلكه حرص وى براى زندگى آينده است ، و چون حرص بر حيات متعلّق به حيات بطور كلّى نيست ، بلكه متعلّق به حيات در برخى حالات است ، پس لازم شد
« حَياةٌ »
به صورت نكرة استعمال شود . و بدانكه نكره آوردن حيات متضمّن فايده‌اى ديگر است ، و آن ، اين است كه قاتل به سبب قصاص از قتل دست برنمىدارد ، تا ديگر طالب آن نباشد بلكه ممكن است براى انسان دشمنى نباشد تا آهنگ قتل وى كند ، و در نتيجه ترس از قصاص وى را مفيد افتد ، و در اين هنگام ادامه حيات آن انسان به سبب ترس از قصاص نيست ، و چون تعميم حكم تحقّق حيات به سبب قصاص ، تخصيص يافت ، لازم شد كه گفته شود
« حَياةٌ »
و « الحيوة » گفته نشود ، چنان كه خداى - سبحانه - گفت :
« فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ
« 2 »
»
و نگفت ؟ « الشّفاء للنّاس » و اين هنگامى است كه شفاى آن ( عسل )
هامش
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 96 . ( 2 ) - سورة النحل ؛ 16 ، آيه 69 .
بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 271 | ميرلوحى / ابن أبي الإصبع المصري