آخر آنها داراى « تسبيغ » است ، به سبب اينكه عرب سكون را شرط وقف دانسته است « 1 »
و تقسيم اجزاء در نظم « قول عرب » نامتعادل است ، و وقتى نظم نامتعادل باشد ، تكلّم به آن در قياس با كلامى كه نظمش چنان نيست ، روان و سليس نمىباشد ( و آنچه « 2 » لازم است به سبب آن نظم قرآن بر نظم قول عرب ترجيح يابد ، آن فنون بديعيى است كه در اين دو لفظ آمده و در نظم ايشان با طول نسبيى كه دارد نيامده است ، پس در آن دو لفظ « القصاص حيوة » فن مجاز و ادماج ، و ايضاح ، و حسن بيان ، و ارداف ، و طباق آمده است ، امّا ارداف به آن سبب است كه اصل در كلام آن است كه گفته شود : « موت القصاص حيوة » و ليكن معناى حقيقى با حذف مضاف تبديل به معناى مجازى گرديد ، و ارداف درحالىكه داخل در مجاز شده ، به كار رفته است ؛ زيرا از معنى با غير لفظ موضوع براى آن تعبير شده است ، و امّا فن طباق در خود آن دو لفظ است ، زيرا حقيقت معناى آن دو لفظ « الموت المخصوص حيوة مخصوصة » است ، و اين معنى ، طباق معنوى مىباشد . اين بود شش نوع بديعى كه در اين دو لفظ كه تعداد حروفش ده حرف مىباشد ، تحقّق يافته است . و ايضاح در آن دو لفظ ايضاح [ ابهامى است كه در نظم كلام عرب وجود دارد از آن جهت كه ظاهر آن دلالت بر معناى مقصود ندارد ، بلكه به كمك تأويل بر معنى دلالت مىكند ، و نظم قرآن ظاهرش دالّ بر معنى مىباشد ، و حسن بيان كلام خدا از آن جهت است كه شنونده معناى مقصود را بخلاف كلام اول « قول عرب » بدون مراجعه و اعاده نظر مىفهمد « 3 » ] ) .
هامش
( 1 ) سبب خفيف عبارت است از : دو حرف از يك تفعيله كه اولى متحرّك و دومى ساكن باشد [ مانند لم ] .
وتد مجموع عبارت است از : سه حرف از يك تفعيله كه دو حرف اول آن متحرك و سومى ساكن باشد [ مانند على ] ر ك :
مفتاح العلوم ص 246 .
تسبيغ عبارت است از : افزودن حرف ساكن در آخر فاعلاتن در بحر رمل مجزوء كه مىشود فاعلاتان مانند : « يا خليلىّ اربعا فاستنطقا رسما بعسفان » ر ك : لسان العرب حرف الغين ، فصل السين . مؤلّف محيط المحيط ( ريشه سبغ ) براى تسبيغ آيه شريفه« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ »- سوره آل عمران ؛ 3 ، 92 - را مثال آورده و آن را قول شاعر پنداشته است ، بلى ؛ شاعرى آن آيهء شريفه را بر وجه ناروايى تضمين نموده است ( ر ك : ميزان الذّهب ص 4 ) . مصحّح نيز بدون تحقيق آن قول را اينجا ( ص 193 متن بديع القرآن ) نقل كرده است .
( 2 ) از اينجا « و آنچه لازم . . . » تا آغاز وجه هفتم ، از كلام مؤلّف است كه دربارهء تقديم و تأخير آن در حاشيه زير بحث شده است .
( 3 ) در نصّ بديع القرآن ميان ص 193 سطر 15 تا آخر ص 197 سطر 15 تقديم و تأخير و انفصال عجيبى اتفاق افتاده است .
زيرا اظهار نظر مؤلّف در مقايسه كلام خداوند و قول عرب مىبايست پس از فراغت از كلام رازى آمده باشد و ليكن بخشى از آن ميان وجه ششم و هفتم و بخش آخر آن در پايان بحث از آيه قصاص آمده است ، مترجم براى مفهوم شدن نصّ ، و چون قسمت عمده كلام مؤلّف اينجا نقل شده ترجمه بخش اخير منفصلشده را در اينجا به آن ضميمه كرد ، هرچند حق آن بود اين قسمت به اول قسمت اخير افزوده شود .