كه در اين آيه اين قول نيز گفته شده ، و تقدير در آن آيه « قالت اليهود عزير بن اللّه معبودنا » ( يهود گفتند : عزير پسر خدا معبود ماست ) و اين تأويل اخير اشتباه است ؛ زيرا تو دانستهاى كه وقتى خبرى دربارهء مبتداى صاحب وصفى مىآورى ، تكذيب متوجّه خبر مىشود ، و وصف مبتدا بر اصل ثبوت باقى مىماند ، و توجيه اين قرائت به اين است كه گفته شود : « اعتقاد يهود در اين شرك به درجهاى از رسوخ رسيده بود كه اين بيان شركآميز را بر زبان جارى مىكردند ، همانطوركه وقتى درصدد برآيى كه جمعى را به غلوّ دربارهء رفيق خود وصف كنى مىگويى : « من تصوّر مىكنم آن جماعت دربارهء رفيق خود معتقد به امر مهمّ ثابتى هستند ، و مىگويند : « زيد الامير » و اين تأويل در صورتى روبهراه است كه اين گفتار مبيّن خبر معيّنى نباشد بلكه بخواهى بيان كنى كه ايشان جز با وصف اينكه وى داراى چنين صفتى مىباشد ، هيچ خبرى دربارهء وى نمىدهد .
و نيز يكى از مشكلات ( اين باب ) قول خداى - تعالى - است :
« وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ
« 1 »
»
، دربارهء رفع « ثلاثة » معتقد شدهاند كه آن خبر براى مبتداى محذوف است ، و معناى جمله « و لا تقولوا الهتنا ثلاثة » ( - و مگوييد خدايان ما سه است ) مىباشد ، و آن عقيده باطل است ، زيرا همان گونه كه بيان داشتيم ، تكذيب متوجّه خبر مىشود ، و زمانى كه مىگوييم : « و لا تقولوا آلهتنا ثلاثة » ما ، وصف « ثلاثه » را نفى كردهايم ، و خود صفت « آلهه » - خداى منزّه از آن است - را نفى نكردهايم ، و تأويل صحيح آيه اين است كه بگوييم : « ثلاثة » صفت مبتداى مؤخّر است ، و تقدير چنين است : « و لا تقولوا لنا « آلهة ثلاثة » سپس خبر را كه « لنا » مىباشد حذف كردى همان گونه كه « لنا » را در گفتارت « لا إله الّا اللّه » حذف كردهاى ، پس باقى ماند « و لا تقولوا آلهة ثلاثة و لا الهان ، پس فرق ميان ( وجه اول و اين وجه ) صحّت پذيرفت .
و بدانكه ايراد بر اين تأويل ( تأويل اول ) بنا بر قول به « دليل خطاب » صحيح است « 2 » .
و تعريف ايجاز به اين است كه گفته شود : ايجاز عبارت است از بيان مقصود با كمترين تعداد كلمات ممكن ، و بدون وارد آوردن نقصان به معنى .
و از آن باب است قول خداى - تعالى - :
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
« 1 » و مردم به سبب نيكو شمردن قول عرب : « القتل أنفى للقتل » ، به آن مثل مىزدند ، و چون آن آيه آمد ، دست از تمثّل به
هامش
( 2 ) دليل خطاب همان مفهوم مخالف منطوق حكم است و آن عبارت است از : دلالت لفظ بر ثبوت حكمى مخالف با حكم منطوق لفظ با منتفى شدن قيدى از قيود آن . ر ك : تفسير النصوص للفقه الاسلامى ص 456 .
( 1 ) - سورة البقرة ؛ 2 ، آيه 179 .