آن كلام برداشتند .
امام فخر الدّين - رحمه اللّه - گفته است « 1 » : وجه ترجيح در مقايسه ميان آن دو كلام از هفت وجه است :
اوّل : در گفتار عرب « القتل انفى للقتل » تناقض وجود دارد ؛ زيرا حقيقت يك چيز را منافى همان چيز قرار داده است . اگر گفته شود : « هر فرد از افراد اين نوع ( قتل ) نافى غير آن است ) ( در جواب گفته مىشود ) در اين صورت آن قتل نيز ، قتل بر وجه قصاص را دفعكنندهتر نيست ، بلكه جذبكنندهتر است . بنابراين ، اين كلام در صورتى صحّت مىيابد كه تخصيص دهد و گويد :
« القتل قصاصا أنفى للقتل ظلما » و آن كلام با افزودن آن قيود طولانى مىشود ، با وجودى كه همه معانى آن قيود در آيه تحقّق يافته ، و همراه با ايجاز است ، و از جمله مفيد نزد عرب موجزتر مىباشد .
وجه دوم : اين است كه قتل بر وجه قصاص از آن جهت كه قتل است بازدارنده قتل بر وجه ظلم نيست ، بلكه از آن جهت بازدارنده است كه قصاص است ، و اين جهت در كلام ايشان بخلاف آيه ، مورد توجّه قرار نگرفته است .
وجه سوم : اين است كه منظور اصلى تحقّق حيات است ، و نفى قتل به منظور تحقّق حيات مورد توجّه قرار مىگيرد ، و تصريح به غرض اصلى شايستهتر از تصريح به غير آن است .
وجه چهارم : اين است كه تكرار يكى از عيوب مىباشد ، و آن در گفتار عرب وجود دارد ، و در آيه موجود نيست .
وجه پنجم : حروف « القصاص حيوة » ده حرف ، و حروف قول عرب چهارده حرف است .
وجه ششم : در قول عرب « القتل انفى للقتل » جز در يك مورد ، كلمهاى كه در آن دو حرف متحرّك متّصل به هم باشد ، وجود ندارد ، بلكه همه كلمات آن از نوع « اسباب خفيف « 2 » » است . كه بيشتر آنها پىدرپى است ، و آن وضع از خفت روانى كلمه و جريان آن بر زبان مىكاهد ، بخلاف گفتار خداى - تعالى -
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
( اين وجه نيز وجه نيكويى است « 3 » ) . و سبب روان نبودن كلام در آن وضع ، اين است كه تركيب كلمات ، در نظم كلام نامتعادل است ؛ زيرا وتد مجموعى كه در قول عرب است ، بعد از دو سبب خفيف و بعد از آن سه سبب خفيف ديگر آمده كه
هامش
( 1 ) - منقول به اختصار از : نهاية الايجاز فى دراية الاعجاز ص 145 .
( 2 ) براى تعريف معناى اسباب خفيف ( جمع سبب خفيف ) ر ك : ص 270 .
( 3 ) عبارت متن « و هذا الوجه ايضا جيّد » است ، ولى ظاهرا آن عبارت مناسب با اين مقام نيست ، و بايد بعد از شرح مؤلّف درباره وجه ششم از وجوه كلام امام فخر رازى آمده باشد ، و بدون عبارت مذكور ، كلام مؤلّف ، در شرح وجه ششم ناقص است ، و به همين سبب ترجمه آن را دنبال كلام مؤلّف دربارهء آن وجه ( ص 311 ) آوردهايم .